تبليغاتX
مشق شب - طنز زیر به مناسبت حادثه ۱۸ تیر ۷۸ را تقدیم می کنم به همه قربانیان خشونت گروههای فشار
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
    

                                               حافظ در کوی دانشگاه

 

شبی از شبهای گرم تابستان که حافظ رضی ا... عنه خربزه سیر بخورده بودی و

خوش خفته ناگهان در میانه شب با حال پریشان چنان از خواب برخاست که اهل خانه

 و ایل وعیال همگان بر بالینش بنشستند و بر وی اصرار نمودندی که:گو  چه شده

است وچه در خواب دیدهای . مرحوم حافظ در ان حال نزار ابتدا رخصت خواست تا به

مستراه رود و بعد از انکه از کارزار  با رنگ و رخی باز باز گشت دانست این همانست

که گویند لرز خربزه که او اکنون بر پای ان نشسته است . و او قصه چنین اغاز کرد و

از واقعه ای بس عجیب که در خواب دیده بود سخنها راند و شعرها سرود . قبل از ذکر

 شعر و حافظ  عنوان داشت :در خواب هیاهویی بس زیاد دیدم و گروهی را مست

ملنگ و ندانستم انجا کجاست و انان که بودند . سر به اسمان کردم که این جمله

 

 نامفهوم مرا به خود وا داشت "خوابگاه کوی دانشگاه تهران "

 

 

 

(سخن گزافه ندیدم که تفسیری بر این شعر نمایم  تا خود بر این ماجرا واقف گردید )

 

(( زلف اشفته و خوی کرده و خندان لب و مست   

 

                                     پیرهن چاک و غزل خوان وصراحی در دست))

 

البته این یکی از حالت شتم کننده گان حادثه ای است که ضرب شدگهن را مضروب و

 

 نوازش می کردند . گویی منظور حافظ از غزلخوان همان

 

مرثیه خوان و صراحی

 

استعاره از باتوم است.

 

 ((نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

 

                               نیمه شب دوش به بالین من

امد بنشست ))

 

دانشجوی مضروب شده گفتمان شده بعد از تفسیر و

 

توضیح چهره ضاربان مهربان و زیبارو اینگونه می اورد که:

 

 در خواب ناگهان متوجه شدم که دوستان انصار و حزبی

 

 ما کنارم قرار گرفتند و با حالت ناز و کرشمه مرا در

 

اغوش گرفتند .

 

 

((سر فرا گوش من اورد به اواز حزین

 

 

             گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟))

 

 

دوست انصار سرش را ارام و در حالی که لالایی می

 

خواند کنار گوش من اورد (البته نمی دانم چرا احساس

 

کردم دستش به گوشم خورده چیزی مثل چک . ولی

 

بعدا در دادگاه متوجه شدم همه خواب بوده و اصولا

 

اتفاقی نیفتاده ) و با عشوه خواص چماقی را  به من

 

نشان داد و گفت : الان چه وقت خواب است .بلند شو تا

 

 با تو گفتمان یا کوفتمان کنم درباره جامعه مدنی.

 

 

((عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

 

 

                کافر عشق بود گر نشود باده پرست))

 

 

بعد از این حرف با صراحی (باتوم ) زیبایش با دانشجویان

 

کوفتمان نمود و انگاه که دانشجویان مانند افراد مست در

 

اتاق می چرخیدند و عربده می کشیدند حکم داد که انها

 

 مست کردند و لذا کافر شده اند.

 

ادامه دارد..................

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 17:24  توسط محمد(مشق شب)  |