تبليغاتX
مشق شب - دعوت میشوم به همخوابگی دختری از کوچه های تهران
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم

باز دوباره میان این مردم باید بچرخم. توی این تهران لعنتی که این روزهای داغ رو داره باز هم تجربه میکنه . میان تمام فاحشه های معصوم این شهر که دیگر چیزی برای عرضه کردن ندارند . دلم گرفته نازنین . دلم از این روزگار گرفته دلم از خودم هم گرفته دلم برای تو هم گرفته . برای این شهر . دلم برای معصومیت از دست رفته خودم میسوزه که حیران میان کوچه پس کوچه های داغ داره بیجهت پرسه میزنه . دعوت میشوم به همخوابگی دختری از کوچه های تهران . اما او هم نمیداند که برای ورود به این تن باید مجوز عبور از طرح داشت . دستانم میلرزد وقتی ساعتی قبل تو را در دایره زنگی دیدم . اری خودت بودی یا بدلت نمیدانم اما خوب میدانم که امثال تو زیادند و من سالهاست که دمی واسه به تله دادن ندارم . ......................(این نقطه ها میتواند تا اخر شهر ادامه پیدا کند ).

کابوسهایم ادامه دارد. دلی برای سوختن داری؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:40  توسط محمد(مشق شب)  |