|
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
|
باز دوباره میان این مردم باید بچرخم. توی این تهران لعنتی که این روزهای داغ رو داره باز هم تجربه میکنه . میان تمام فاحشه های معصوم این شهر که دیگر چیزی برای عرضه کردن ندارند . دلم گرفته نازنین . دلم از این روزگار گرفته دلم از خودم هم گرفته دلم برای تو هم گرفته . برای این شهر . دلم برای معصومیت از دست رفته خودم میسوزه که حیران میان کوچه پس کوچه های داغ داره بیجهت پرسه میزنه . دعوت میشوم به همخوابگی دختری از کوچه های تهران . اما او هم نمیداند که برای ورود به این تن باید مجوز عبور از طرح داشت . دستانم میلرزد وقتی ساعتی قبل تو را در دایره زنگی دیدم . اری خودت بودی یا بدلت نمیدانم اما خوب میدانم که امثال تو زیادند و من سالهاست که دمی واسه به تله دادن ندارم . ......................(این نقطه ها میتواند تا اخر شهر ادامه پیدا کند ).
کابوسهایم ادامه دارد. دلی برای سوختن داری؟