تبليغاتX
مشق شب - به به این بهار هم واسه ما بهاری نمیکند
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم

حاجی سلام . دیگه تبریک عید هم نمیگی مردی؟ زنده ای؟ کجایی اصلا؟

تمام چند روز گذشته رو در کوه سپری کردیم بی تلفن-نت-و هر گونه تکنولوژی. امروز که از کوه پایین اومدم خسته و کوفته دیدم دنیا هنوز همون دنیا هست و همه چیز سر جاش. ومن چقدر فکر میکردم که همه چیز تغییر کرده. این روزها همه در حال ریا کردن و ظاهر سازی هستند. حتا درختا هم که شکوفه زدن دارن ظاهر سازی میکنن که ای اشرف مخلوقات بنی ادم ما همه تغییر میکنیم . برو بابا حال نداری تو هم داری ظاهر سازی میکنی که من باورم بشه بهار اومده ؟ اونم بهار بی بهاری بودن . اقا قدیما بهار داشتیم به چه عظمت. برف ۴۲ یادت میاد بعدش چه بهاری شده بود چقدر حال داد . امسال اما کلی نارحت بودم واسه تمام اتفاقات تموم شده در سال ۸۶ اصلا وایسا مگه الان سال ۸۷ هست . اونقدر به این سال قدیمی عادت کردیم که سال جدید هنوز توی دهنمون نمیچرخه.

خوبم کمی دلتنگم"دلتنگ کمی ترانه ام باور کن " زنده ام اما انرژیم فر خورده

پارسال هزار  تا خاطرات خوب شکل گرفت و چند تا بد امسال اولین خاطره خوب تجربه شد کاش بدها هیچوقت نیاد کاش همه به هم خاطرات خوب هدیه بدیم. راستی روز تولدم هم گذشت ۲۶ اسفند سال پیش بود. ممنون که بعضی ها تبریک گفتن. اما اون روز واسه ماکه توی مشهد رفته بودیم ماموریت هیچ فرقی با بقیه روزها نداشت. "چرا این حرفها رو میزنی؟"

دوست دارم اینجا با تمام خاطرات خوب و بد .........."بقیش رو هم که خودت میدونی" کلی کتاب نخونده دارم . بریم فرم کارشناسی ارشد پیام نور هم بگیریم که خیلی از قافله تحصیل کرده ها داریم دور میشیم .

بذار این دم اخری به جنایتم توی جند روز گذشته یه اشاره ای بکنم: اقا ما ۳ روز رفتیم کوه خونه ییلاقی یکی از اقوام یه تفنگ ساچمه ای پنج ونیم هم با خودمون بردیم به چه ماهی فقط اینو بگ که دیروز ۱۷ تا گنجشک زدم همشونم در کمال سنگ دلی کشتیم و پوست کردیم و کباب کردیم و خوردیم.

پینوشت: الان من کجام دقیقا.؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:19  توسط محمد(مشق شب)  |