تا دو ساعت دیگه عازم مهاباد و بوکان هستم. برای زنده برگشتنم دعا کنید. ماموریت فوری و کاملا سری است. دوستان پیشنهاد کردند اگه ته ریشی هم داری بزن و سیبیل بزار چون کرد جماعت گویا مرد است.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 16:29  توسط محمد(مشق شب)
رویای شبانه ات چقدر کوچک میشود وقتی شاعری زمین میخورد این وبلاگی درباره همه چیز است (سیاسی.اجتماعی.طنز وشعر............)