تبليغاتX
مشق شب - تور هوس میافکنند در کافه هنرمندان
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم

یه خودت خیانت میکنی یا به دیگری . وقتی فاصله بین دود سیگار و چای و جردن و ونک به بالا و میرداماد شریعتی را تماما پیاده میروی تا مثلا عین ادم ندیده ها ادم ببینی با ترکیب تازه عشق از نوع کمر به پایینش اشنا میشی که دارن پشت بوته های پارک لخت میشوند تو میترسی که خودت را خیس کنی. وقتی از کافه هنرمندان بیرون میروی دوست داری عق بزنی توی صورت تمام پسرانی خوب میشناسیشان و میدانی که کاری ندارند جز عاشق کردن دختران نابالغی که هنوز بلد نیستند عشق را به لهجه مادریشان تلفظ کنند و وقتی میبینی چه راحت دختران معصوم را عاشقانه بی سیرت میکنند اونوقت به خودت لعنت میفرستی که کاری غیر از دیدن بلد نیستی. اینجا تشنه های سکس خوب سیراب میشوند وقتی توری تازه پهن میشود و تو دیگر چشمانت از معصومیت خالی میشود و عقهایت مرا به یاد زنهای حامله میاندازد.

برقص با تمام وجودت برقص که برفها اب میشوند چون اینگونه میرقصند.

پی نوشت۱: از کافه هنرمندان حالم بهم میخورد به خاطر صحنه هایی که دیدم و شنیدم.

پی نوشت۲: بعضی ها در عین اینکه دوستشان داری اما گاهی شدیدا احمق میشوند حتا خودم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:38  توسط محمد(مشق شب)  |