انقدر دنبال خونه گشتم تا پاهام تاول زد و بلاخره نتیجه داد. حالا منم صاحب خونه شدم . یه خونه ۱۰۰ متری توی مرزداران . یه سری از وسایلم هم اوردم چیدم . این دفعه که رفتم شمال باید کتابام هم بیارم .
روند پیدا کردن خونه این روزها شده مصیبت هر چی بیشتر بگردی کمتر نتیجه میگیری . صاحبخونه ها هم که پول خون باباشونو میگیرن.
پسره سرش رو از شیشه ماشین اورد بیرون و یواش طوری که فقط دختره بشنوه گفت: شبی چند میگیری؟ دختره یه نگاهی کرد گفت اگه خونه خالی داری میام. پسره سرش رو برد توی ماشینو گازشو گرفتو رفت . دختره تا چند ساعت دنبال مشتری با خونه خالی میگشت.