معده گرامی کمی اوضاعش این روزها خراب است .رفتم دندون پزشکی دکتر جوان کراوات زده بود . عطر تندش با بوی سابیدن مته با دندان داشت حالم رو بهم میزد با خودم فکر کردم اگر این موجودی مخلوط در معده رو بپاشم رو کراوات و پیرهن سفیدش چه تابلوی زیبایی بشود. خودم رو کنترل کردم و فقط زل زدم به سقف اطاق . کمک اقای دندانپزشک که وارد شد از گوشه چشم نگاه کردم . دختری؟ بود که داشت ناخنهایش را سوهان میزد . شرط میبندم قبل از اومدم من اونا داشتند روی یه تختی با هم دیگه کشتی میگرفتند . اون صحنه رو تصور کردم دست دکتر رو پس زدم و کف پارکت شده رو با تمام وجود رنگ امیزی کردم .اخیش راحت شده . دکتر و اون دختره بهت زده شده بودن. اروم خندیدم و ادای بی تفاوتها رو گرفتم . این روزها دلم میخواد صاف برم جلوی هر کی که ازش بدم میاد و تمام صورتشو با استفراغ مورد عنایت قرار دهم. پس خانمها و اقایان محترم: لطف کنید و این روزها حال ما رو بهم نزنید.