تبليغاتX
مشق شب - مواظبه خودت باش
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
۱: از میدون ونک که رد شدم یه اقای مهربون پلیس که داشت طرح امنیت اجتمایی رو اجرا میکرد محترمانه جلوی منو گرفت و از من کارت شناسایی خواست.(دوستانی که من رو میشناسن میدونن که خنده دار تر از این امکان نداره).

۲:توی ماشین پسر عمو مهدی نشستیم داریم میریم ببینیم کدوم مسجد جا داره واسه اعتکاف اسم بنویسیم(مساجد امام حسین و شریفیه و دانشگاه تهران پر شده لطفا مراجعه نکنید)و یه نوار باحال از مرحوم ذاکر هم گذاشتیم داریم فاز میگیریم اقا پلیس دستور توقف داده میگه باید بازرسی بشین.

۳:دختره با ۱۰۰ تا ارایش داره راه میره کاری بهش ندارن یه دختر خانم که لباسش هم مناسبه ارایش هم نداره گرفتن دارن ارشادش میکنن که مثلا چرا موهات رو لایت کردی از زیر روسریت پیداست.

۴:مردم نون شب ندارن بخورن میگن صرفه جویی کنین . بمیریم خوبه؟

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی مواظبه خودت باش.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 10:33  توسط محمد(مشق شب)  |