تبليغاتX
مشق شب - پاره خطهای احتمالی یک مثلث مشکوک
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم

هر چقدر پیراهنش را بو کرد، متوجه نشد چه شباهتی وجود داره.یعنی آنقدر احمق بود که بوی ادکلن زنانه را از مردانه تشخیص ندهد؟ نه، قضیه چیز دیگری بود وگرنه اون عوضی تو خیابون هم میتونه تشخیص بده ادکلن کدوم زن خوشبوتره! اصلا نیازی هم به ثابت کردن نداشت.
زن دستهایش را دور زانوانش حلقه کرد و به کنج دیوار تکیه داد.جای گیره فلزی موهایش روی دیوار مانده بود.لبهایش را محکم فشار داد و دست راستش را به طرف موهایش برد، استخوان دست چپش هنوز جوش نخورده بود.گیره لای موهایش گیر کرده بود و به تکه ای از پوست سرش چسبیده بود، کنده نمی‌شد. چند بار محکم توی دستمال کاغذی تف کرد، بعد خونابه های دور دهانش را که تا چانه اش معلق مانده بود با دست پاک کرد. دوباره سرش را تکیه داد به دیوار.
تمام لباسهای کوچک و بزرگ روی زمین ریخته بود، چطور ممکن بود حتی لباسهای زیرش را ..... همینطور که هوار می کشید مثل سگهایی که نشانی پیدا کرده باشند،سرش را تکان می داد. دفعه ی بعدی وجود نداره، اینو مطمئن باش. بسته ی قرصهای آرامبخش توی دستش می لرزید.
الو؟ بفرمایید؟ پس بدیم؟ چی رو باید پس بدیم؟ نه من ادکلن نخریدم! حتما پس .... چی شده؟ اشتباهی برداشته؟ جعبه ی مردانه؟ بوش زیاد هم فرقی نمیکنه ولی اگه بخواهید میتونم عوض کنم ....
عزیزم، میدونم که می بخشی منو ولی خوب ..... چندبار بهت بگم تو انتخاب هات دقت کن! دفعه ی بعد با هم می ریم .... راستی! ببینم این مغازه داره شماره خونه مارو از کجا می دونست؟


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:50  توسط محمد(مشق شب)  |