طلائی گذشته از صافی عشق
بهتر از انگبین
موم روشن شب.
عسل حماسه عشق است
مادیت مطلق
عسل شعریست که از سینه دردمند ادمی سرازیر می شود
عسل اواز دور شبان است
همزاد شیر و بلوط
عسل خورشید سپیده است
به لطافت اسمان و خنکای پاییز
شیرین ترینی تو
به شیرینی بطن زن
به شیرینی چشم کودکان
به شیرینی سایه ها
صداهای شبانه
ان کسی که طعم تو را میچشد
روح طلائی تغزل را به دهان میبرد.