تبليغاتX
مشق شب -
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
دارم تو را از شیارهای خاکستریم بیرون میریزم

همراه کلیشه های کلماتت

که بوی زنای هر شبم میدهد

با خیابانهایی که قدم قدمش پای تو پای من
................

حالا روی تخت زیر پرژکتور

صدای برش سرم توی گوشم میپیچد

پاره های مغز من توی اطاق زیر پرژکتور

بی تو

و من هنوز در سرم تو را میبینم

همراه......
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 17:7  توسط محمد(مشق شب)  |