تبليغاتX
مشق شب -
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
اشهد ان لا اله الا ال..

و همه سماوات والارض گواهی میدهند

و اینک من همخانه عمر عاص دخترهای تهران هستم

با شمشیری که از نیام کشیده ام  منتظر قطامه میمانم

تا به وعده اش عمل کند

سالهاست که به وعده ام عمل کرده ام

سالهاست که شمشیرم را نشسته ام

هنوز محراب مسجد کوفه به خون اغشته است

با هزاران بدلت همبستر شدم

دنبال خفاش شبی برای قتل خودم میگردم

با شمشیری که از نیام کشیده ام

با شمیری که هنوز خونش را نشسته ام .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:42  توسط محمد(مشق شب)  |