و دختران معصوم را با نگاهمان از راه به در میکردیم .
بهایش لقمه های سفت و مانده
و سر میکشیدیم شیر را از پستانهای چروک خورده مادران جنین مرده
من اینجا کنار تمام دردهای پیچ خورده ام مرگ را مسخره کرده ام
تیغها را خسته و هزاران سوال بیجواب.........
RSS