تبليغاتX
مشق شب -
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
کنار دیوارهای بلند روستامان به دار میکشیدیم قورباغه های تنها را

و دختران معصوم را با نگاهمان از راه به در میکردیم .

بهایش لقمه های سفت و مانده

و سر میکشیدیم شیر را از پستانهای چروک خورده مادران جنین مرده

من اینجا کنار تمام دردهای پیچ خورده ام مرگ را مسخره کرده ام

تیغها را خسته و هزاران سوال بیجواب.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 22:25  توسط محمد(مشق شب)  |