تبليغاتX
مشق شب - سکوت
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
خیلی سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم و حرفی نزنم و فقط سکوت

کنم. شاید برای روح سرکش و پرروی من که تحمل حتی یه نگاه چپ

رو نداره و سریع تبدیل به خروس جنگی میشه و داد و قال راه میندازه

و از موضع قدرت جبهه میگیره(حتی اگه حق با طرف مقابل باشه)

سکوت کردن در مقابل داد و بیداد سخت باشه و حتی غیر ممکن.

اما با اینکه حق با من بود سکوت کردم و حرفی نزدم . قدرت برخورد

هم داشتم اما چرا حرفی نزدم؟ چرا کاری نکردم؟ اخه من که از اون

نمیترسیدم من که محق بودم من که............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 15:34  توسط محمد(مشق شب)  |