باز نمیشه. ( کاش دوربین داشتم ): اقا توی همین ونک خودمون کنار شیرخوارگاه
امنه یه دختر و پسری داشتن دست در دست هم لی لی کنان و خوشحال راه
میرفتن و یه دفعه ( در حالی که چشمان ما از حدقه داره بیرون میزنه و الان است
که قالب تهی کنیم ) دیدیم پسره داد زد نهههههه ای ول و رسما از دختره
وسط خیابون و در انظار عمومی یک دقیقه عاشقانه لب گرفت ( اقا کفمان برید
امت هم وایساده بودن نگاه میکردن . به جون خودم ) و بعد انگار که هیچ
اتفاقی نیفتاده به راهشون ادامه دادن.
اخه من الان چی باید بگم؟؟؟