تبليغاتX
مشق شب - به خدا کرم از خود درخته
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
دارم مثل بچه ادم از سر کارم میرم میدون ونک و بعد گیشا که دو تا دختر مثلا تریپ بالا

پشت سر منه سر به زیر دارن راه میرن و هی تیکه میندازن . اصلا انگار یه جاهاشون

میخاره. هی میام هیچی نگم ول کنم مگه اونا کوتاه میان. اخر سر برگشتم و دو تا

فحش اب نکشیده و یه گارد پلیسی و...... مثل سگ دمشونو گذاشتن روی کولشونو

سرخ و سفید و در رفتن . اخیییییش دلم خنک شد . شانس اوردن که با خودم عهد

بستم که هیچ وقت دست روی خانومها بلند نکنم. واقعا که کرم از خود درخته.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 15:41  توسط محمد(مشق شب)  |