تبليغاتX
مشق شب - من و علیرضا شیرازی
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
گویا همه زندگیم در چند چیز کوچیک خلاصه شده :

عشقم(که دیوونشم) کارم(عاشقشم) موبایلم(زندگی بدون اون ممکن نیست)

کتابام(به توضیح موبایل مراجعه شود) سیگارم(به توضیح کتاب مراجعه شود)

دوستانم(تمام سرمایم) و کافه تیتر(ارامش مطلق).

غروبایی که خسته از کار میرم تیتر و نسکافه و سیگار و ارامش.

چند روز پیش که رفتم تیتر علیرضا شیرازی مدیر سایت بلگفا رو دیدم و

ساعتی رو با هم دوستانه گپ زدیم . هر چی سوال از بلگفا و اشکالات و امکاناتش

داشتم دوستانه و با روحیهشاد و عالی جواب داد . کلی خندیدیم جک تعریف کردیم

و به طور کلی خوش گذشت.

پسر جوونی که من دیدم یه پسر فوق العاده بود که در همون برخورد اول ادم

رو شیفته خود میکرد و بی اغراق و تملق حرف میزد . راحت و خودمونی.

هردومون برای اولین بار بود که همدیگر رو میدیدیم اما انگار سالها بود که

 همدیگر رو میشناختیم و رفیق بودیم .

علیرضا بابت همه چیز ممنون ممنون ممنون.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 10:25  توسط محمد(مشق شب)  |