تبليغاتX
مشق شب - شعرش تقریبا جدیده .
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
 
و پشت پنجره در طول شب ستاره بچين

همين که صبح شد از صندلي بيا پايين

و ماه و کره و کارد ... قهوه را دم کن

و بعد صبحانه ماه و قهوه شيرين

و روزنامه و فرضيه وجود خدا و کشف مستنداتي که تضمين مي کند !

و فکر کن که سرت درد .... کيسه دارو

و چند قرص ... کمي آب ... و بده پايين

ببين ... !

ـ« چقدر شکسته شدم ، چقدر سريع »

روبروي آينه اي که سه بار شکسته است بنشين

سه بار پشت سر هم بگو که اين منم و ...

زني که بودن را به خود تلقين مي کند

و بعد حالت از خودت به هم ...

ـ« اما ...»

واشتباه بگير

ـ«اون خود منم يا اين ؟ »

که دوست داري تا جور ديگري ...

شايد !

به عقد دائم شوهرـ خداي روي زمين! ـ

و گاز و يخچال و تخت خواب و ... و ... و...

بعد حالت از خودت ... و سرگيجه ...

اتاق دور سرت ... نشئه کدئين ...

شراب و شاهد و خدا و نصف شب

سکس و ريمل و ماتيک و گيسوي مشکين

شناسنامه، پدر ، شير خشک ، نان شب

کنار شوهر هاي شب هاي گذشته بچين

و عشق و عشق و ... و عشق و ... عشق عشق عشق

حالا عـــــــــــق بزن از صنعت مکرر شين

عق بزن و... مثل اينکه حامله اي !

لرزش هوس انگيز زير پوست ... جنين ؟!

شناسنامه ؟

پدر ؟

شيرخشک ؟

نان شب ؟

وشين يک گناه مقدس ... وسيله تامين



***

عروسک کنفي دخترک که بازي ... نه !

صداي گريه بچه و مادري غمگين

ـ« بخواب ! لا لا لا لا ... بخواب و حرف نزن

بخواب ! روي همين گريه هاي آهـــــن گين !!

بخواب تا که نفهمي زمين زمينه چيست

بخواب !

خواب فقط خواب و خواب و خواب و ...

همين !»
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:3  توسط محمد(مشق شب)  |