و پشت پنجره در طول شب ستاره بچين
همين که صبح شد از صندلي بيا پايين
و ماه و کره و کارد ... قهوه را دم کن
و بعد صبحانه ماه و قهوه شيرين
و روزنامه و فرضيه وجود خدا و کشف مستنداتي که تضمين مي کند !
و فکر کن که سرت درد .... کيسه دارو
و چند قرص ... کمي آب ... و بده پايين
ببين ... !
ـ« چقدر شکسته شدم ، چقدر سريع »
روبروي آينه اي که سه بار شکسته است بنشين
سه بار پشت سر هم بگو که اين منم و ...
زني که بودن را به خود تلقين مي کند
و بعد حالت از خودت به هم ...
ـ« اما ...»
واشتباه بگير
ـ«اون خود منم يا اين ؟ »
که دوست داري تا جور ديگري ...
شايد !
به عقد دائم شوهرـ خداي روي زمين! ـ
و گاز و يخچال و تخت خواب و ... و ... و...
بعد حالت از خودت ... و سرگيجه ...
اتاق دور سرت ... نشئه کدئين ...
شراب و شاهد و خدا و نصف شب
سکس و ريمل و ماتيک و گيسوي مشکين
شناسنامه، پدر ، شير خشک ، نان شب
کنار شوهر هاي شب هاي گذشته بچين
و عشق و عشق و ... و عشق و ... عشق عشق عشق
حالا عـــــــــــق بزن از صنعت مکرر شين
عق بزن و... مثل اينکه حامله اي !
لرزش هوس انگيز زير پوست ... جنين ؟!
شناسنامه ؟
پدر ؟
شيرخشک ؟
نان شب ؟
وشين يک گناه مقدس ... وسيله تامين
***
عروسک کنفي دخترک که بازي ... نه !
صداي گريه بچه و مادري غمگين
ـ« بخواب ! لا لا لا لا ... بخواب و حرف نزن
بخواب ! روي همين گريه هاي آهـــــن گين !!
بخواب تا که نفهمي زمين زمينه چيست
بخواب !
خواب فقط خواب و خواب و خواب و ...
همين !»
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:3  توسط محمد(مشق شب)
|