تبليغاتX
مشق شب -
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
امروز ابدارچی شرکت حرفهایی زد که بد جور منو توی فکر فرو برد .:

اپیزد اول: ۲هفته قبل یکی از همکاران خدماتی شرکت در داخل شرکت و در وقت اداری در حالی که

داشت چیزی رو روی دیوار نصب میکرد از نردبان افتاد و استخوان کف پاش خرد شد.

اپیزد دوم: به علت فوت عموی یکی از مدیران" شرکت جهت شرکت در مراسم ختم به حالت نیمه تعطیل

 در امد.

ابدارچیمون میگفت ببین ما ادمهای مدیر پرستی هستیم . تا اتفاقی براشون می افته برای خود

شیرینی و بعضی افعال قبیحه دیگر هزاران تومان خرج میکنیم ولی تا یه کارمند ساده اتفاقی براش میافته

 حتی کسی بهش سری نمیزنه حالش رو نمی پرسه و........... 

دیدم داره حرف حق میزنه و ..............

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 15:9  توسط محمد(مشق شب)  |