تبليغاتX
مشق شب - زخمه----------------------------------تار..........
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
امشب دلم هوای تار کرده..

tar5.jpg

امشب دلم هوای تار کرده ،هوای شنیدن آوای دلنشین تار.امشب دلم هوای موسیقی سنتی دارد.بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب ............رگش بخراش تا بخروشم از وی.در خیالم میبینم که دست هنرمند  به نرمی و استادی زخمه میزند بر تار واز این ساز آوائی بر میخیزد که روح مرا در رقص می آورد آنچنان رقصی که کائنات هم در موافقت آن به رقص در می آیند.چهار مضراب ماهور است و بعد از آن راک ماهور. ماه با شادمانی میدرخشد. با اوج گرفتن موسیقی همه چیز به حرکت درآمده است همه میچرخند به دور محور بینهایت .اتم می چرخد و منظومه ها هم.کهکشانها در جوش و خروشند استاد مکث میکند همه چیز از حرکت می ایستد گوئی در برابر ابدیت ایستاده ایم همه چیز در کرنش است در برابر بینهایت.غلت میزنم و به ستاره ها خیره میشوم استاد دستگاه را عوض کرده و اکنون در بیات اصفهان مینوازد با ملودی آذربایجانی.غم عجیبی وجودم را میگیرد  گوئی همه کائنات با من هم نوا  شده اند .ماه نورش غمگین است.تار مینالد و از غم هجران میگوید.سکوت بر همه جا حکمفرماست ودر دور دست اشک کهکشان میچکد در فضای لایتناهی.استاد لحظه ای از نواختن دست بر میدارد.همه چیز از حرکت می ایستد دوباره به بینهایت کرنش میکنند.استادشور را آغاز میکند وشوری دوباره بر میخیزد. چه شبی دارم من امشب ..دلم هوای تار کرده..

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 8:34  توسط محمد(مشق شب)  |