تبليغاتX
مشق شب -
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
چهارشنبه آخر عمر

در حال حاضر از میان صحنه ی زیبای چهارشنبه ی آخر سال (به قول صدا و سیما) برای شما گزارش می کنم. مردم مهربان و لطیف کشورمان به خیابان ها آمده اند و با دسته گل های زیبایی مراسم این شب را به جا می آورند. صدای شادی و آهنگ در فضا موج میزند. آجیل چهارشنبه سوری هم فراوان توزیع می شود.
"حاجی، نخودچی ها رو بفرست. منتظریم!"
البته تعداد خیلی خیلی کمی از تماشاگر نماها با خود سلاح حمل می کنند. چند عدد دوشکا و RPG در بین مردم به چشم می خورد. احتمالا برای امنیت جنابعالو (نوعی سیب زمینی) از آنها استفاده می گردد.
البته مسئله پراگماتیسم اصلاح شده نیز کاملا مشهود است: "سلاح مملکت خویش، خسروان دانند." (!)
ماچ و بوسه و چشمک نیز به عنوان چاشنی مورد استفاده قرار میگیرد که توصیه می کنیم در مصرف آن صرفه جویی شود. (به دلایل غیرتی)
آمبولانس ها و آتش نشانی ها کلا بیکار تشریف داشته و در خواب عمیق به سر میبرند و شاید در خواب، پادشاه هفتم را هم خاک نموده و خود سلطنت را به عهده گرفته اند. البته گهگاهی صدای آژیر از این ماشین ها به گوش میرسد که بنا به دلایلی برای بردن کباب از آن استفاده می کنند. (منظور از کباب نوعی غذاست، نه نوعی انسان!) به زبان بیگانه، به این عمل، دلیوری سرویس (Delivery Service) گفته می شود.
دختران هم هنر نمایی می نمایند و سه کیلو [واحد جرم] دینامیت را زیر پای بنده متلاشی می گرداند.
شما احساس نکرده اید که من خیلی مهربان تشریف فرما شده ام؟
دو بال بر روی پشت و حلقه ای بر روی سرم مشاهده نمی شود؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 18:57  توسط محمد(مشق شب)  |