این شعر یکی از قشنگترین شعرهای شهیار قنبریه
مرا در تنش غسل تعمید داد
به من اسم شب اسم خورشید داد
برای تمام نفسهای من شعر گفت
مرا از ته خاک بیدار کرد
مرا شستشو داد آغاز کرد
مرا خط به خط خواند تکرار کرد
شکار همه لحظها را به من یاد داد
برای من از شاخه برگی جدا کرد و گفت
جنگل شو شاعر
من از ارتفاع تـر, کاغذ و جوهر و عشق جاری شدم
شبی کفشم از گنگ تر شد
به من یاد داد ارتفاع تـر, گنگ را در ته خواب,گنگ,سفر گم کنم
به من گفت:گم باش و پیدا که از سایه ها آفتابی تری
من و سایه را دوخت بر لاله
با لاله های گلایه
من و سایه رابرد تا پشت رمز و کنایه
من و سایه رابرد تا آفتابی ترین من
مرا در تمام نفسهای خود شیر داد
به من اسم شب اسم خورشید داد
+
نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 11:18  توسط محمد(مشق شب)
|