می خوام حرف بزنم نه از نوع حرفهایی که نشون دهنده تیر تو قلب خورده باشه و نه حرف از سفر نه از اون قصه های عاشقانه نه
لابلای این نوشته ام اشکی ریخته ام ونه اتاقم مثل اتاق بعضی ها هنگام نوشتن پر گلایه یاس شده
دیگه تو نوشته های ما نه غرور پیدا میشه نه التماس و نه اعتماد
قصه هم نیست خاکستر باقیمونده از اتش حقیقتی است هر چند به نظر من حقیقت شیرین ترین مصیبته چقدر این روزها به هم
دروغ میگیم دیگه از حقیقت بین ما خبری نیست با توام با تو که از زندگی ناامید شدی .زندگی بازی زیاد داره اینم یکیش
خدا بزرگه بزرگتر از......