در آغاز هزاره سوم قبل از ميلاد، حوالي عصر يخبندان يعني در دوره ژوراسيك بود كه يكي از نوادگان حضرت آدم براي اولين بار قليان را اختراع كرد. اين اختراع تحولي را در عرصه چايخانه ها و قهوه خانه ها ايجاد نمود به طوريكه انسانهاي اوليه براي ديدن و احيانا كشيدن قليان، مدتهاي مديدي را در صفهاي طولاني مي ايستادند تا شايد بتوانند «پُكي» به قلیان بزنند. آنها بعد از کشیدن اولین قلیان زندگیشان، طرح آن را روی سنگ و لوح های گلی می کشیدند و برای ترویج فرهنگ قلیان کشی این لوح ها توسط بازرگانانِ جاده ابریشم به کشورهای بلوک شرق و غرب و حوزه خلیج همیشه فارس به کمک چاپارها و بعضا غقابهای تیز پرواز فرستاده می شد.
لازم به ذکر است که بگویم اولین قلیونهای اختراع شده به شکل امروزی نبوده و خچیزی که شما امروزه به نام قلیون می شناسید، نمونه تکامل یافته قلیون در عصر ارتباطات می باشد و باید خدا را شاکر باشید و یک بسته تنباکو بکشید و ۲ تا دونه صدقه بدهید. چون در گذشته های دور کشیدن قلیان به این سادگی نبوده که هر کجا که خواستید ظرف ۱۰ الی ۱۵ دقیقه قلیان را چاق کنید و کلی هم حال کنید.
حال بیایید برگردیم به ریشه و فوندانسیون کلمه «قلیون». این کلمه برگرفته شده از نام مخترع اصلی آن: «قُلی یومپِل توبیلیوس» (gholi yompel tobiliyoos) که فردی بوده است از دیار «روم». در سالیان دراز این نام به شرح زیر تکامل یافت: «قُلی» به «قِلی» و «یومپل» به «یون» تبدیل گشت و از ترکیب دو واژه فوق کلمه «قلیون» ساخته شد. البته «توبیلیوس» هم بی نصیب نماند و این کلمه نیز بعد از قرنها به کلمه «توتون» و یا «تنباکو» تبدیل گشت.

در برخی از کتب تاریخی معتبر من جمله سفرنامه ابن بطوطه و تاریخ تمدن ویل دورانت نام قلی یومپل توبیلیوس آمده و در این کتب ذکر شده که پدر قلی ایرانی (آریایی) بوده و به نام «بوذرجمهر» (boozahrjomehr) صدایش می زدند. ابن بطوطه در سفرنامه خود می نویسد: «هنگامی که وارد روم شدم از ترس برخود می لرزیدم زیرا رومیان مردمانی خونریز وجنگ طلب بودند و من که به تازگی از ایران که مردمانش جز با خوبی و نیکی با یکدیگر رفتار نمی کردند آمده بودم، کمی ترسیده بودم. با تعجب مشاهده کردم شهردار آنجا که که «آلفرد پلیچیوس نامردیوس» بود با مهربانی از من پذیرایی کرد و به اصرار مرا به خانه خود دعوت کرد و به من گفت که می خواهم کسی را به تو معرفی کنم که به ما مهربانی و عطوفت و دوست داشتن را آموخت. بعد از چند روز انتظار مرا به خانه شخصی برد که به وی «بوذرجمهر یومپل توبیلیوس» می گفتند. من در اولین نگاه وقتی «قلی» فرزند کوچک بوذرجمهر را دیدم دریافتم که وی با بچه های دیگر این خانواده فرق می کند. نگاه های کنجکاوانه و رفتار زیرکانه اش مرا محو خود کرد. من از اینکه خودم را در جمع خانواده ای با فرهنگ و تمدن می دیدم احساس شوق و شعف فراوانی می کردم. آن روز من برای اولین بار با چای و قلیان پذیرایی گشتم. پذیرایی که در تمام عالم هیچ بشری به خود ندیده بود. قلیان وسیله ای بود که وقتی نفسمان را از طریق لوله ای که به آن متصل بود به درون سینه می دادیم صدایی عجیب از خود ایجاد می نمود و به ناگاه مانند اژدهایی از دهانمان دود بیرون می آمد. این دستگاه عجیب را قلی پسر کوچک بوذرجمهر اختراع کرده بود. در ذهنم این سوال پیش آمد که چگونه چنین خانواده ای در میان جامعه ای زندگی می کنند که حرف خود را جز با شمشیر و گرز گران نمی توانند بزنند. بعدها دریافتم که خانواده بوذرجمهر جزو خانواده هایی هستند که از دشت آریا (ایران) دچار عارضه «فرار مغزها» شده اند......».

این قسمتی بود از سفرنامه ابن بطوطه راجع به آشناییش با «قلی یومپل توبیلیوس»، مخترع قلیان.