تبليغاتX
مشق شب
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
یک شرکت بسیار معتبر مهندسی، نیاز فوری به یک دختر خانم
زیبا، خوش تیپ، خوش اندام و لوند صرفا جهت همکاری دارد
!

_ خدا رو شکر، دارم توی یه شرکت مهندسی کار پیدا می کنم!
_ آره، خوبیش اینه که بسیارم معتبره شرکتش!
_ به نظر تو اینا کارشون چیه؟
_ هیچی عزیزم، اینا دختر می گیرن، زن تحویل اجتماع میدن!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:21  توسط محمد(مشق شب)  | 

سهام عدالتتان را نخواستیم قیمتها را به وضعیت تعادل برسانید.

رونوشت به :

-ریاست محترم جمهور-وزرای مربوطه-و الباقی کسانی که این درد را فقط از این و ان میشنوند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:54  توسط محمد(مشق شب)  | 

اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم
 

به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم

 

اجازه هست که عاشق شوم که روحم را

 

میان دست عرق کرده تو تا بزنم

 

دوباره بچه شوم بی بهانه گریه کنم

 

دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم

 

دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم

 

و یا نه، یک تلفن به خود شما بزنم

 

نشسته ای و لباس عروسیت خیس است

 

هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم؟

 

برای تو که در اغاز زندگی هستی

 

چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟

 

دوباره امده ای تا که عاشقت باشم

 

و من اجازه ندارم عزیز جا.........بزنم

 

محمد(مشق شب)۱۱/۲/۸۷

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 17:9  توسط محمد(مشق شب)  | 

شاید واسه همیشه از تهران برم. فعلا بوی الرحمن بلند پیچیده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:37  توسط محمد(مشق شب)  | 

یه بار سکس کنی تا بفهمی ازدواج چیه خیلی بهتر از اینه که ازدواج کنی تا ببینی سکس چیه!!

پی نوشت:قابل توجه برخی دوستان

پی نوشت ۲: حالا نیان ما رو متهم کنن به ترویج فساد و ......اقا ما موچیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:11  توسط محمد(مشق شب)  | 

باز دوباره میان این مردم باید بچرخم. توی این تهران لعنتی که این روزهای داغ رو داره باز هم تجربه میکنه . میان تمام فاحشه های معصوم این شهر که دیگر چیزی برای عرضه کردن ندارند . دلم گرفته نازنین . دلم از این روزگار گرفته دلم از خودم هم گرفته دلم برای تو هم گرفته . برای این شهر . دلم برای معصومیت از دست رفته خودم میسوزه که حیران میان کوچه پس کوچه های داغ داره بیجهت پرسه میزنه . دعوت میشوم به همخوابگی دختری از کوچه های تهران . اما او هم نمیداند که برای ورود به این تن باید مجوز عبور از طرح داشت . دستانم میلرزد وقتی ساعتی قبل تو را در دایره زنگی دیدم . اری خودت بودی یا بدلت نمیدانم اما خوب میدانم که امثال تو زیادند و من سالهاست که دمی واسه به تله دادن ندارم . ......................(این نقطه ها میتواند تا اخر شهر ادامه پیدا کند ).

کابوسهایم ادامه دارد. دلی برای سوختن داری؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:40  توسط محمد(مشق شب)  | 

برای یک دوست....عباس حبیبی مدیر روابط عمومی تاتر شهر شد



مهرداد رایانی مخصوص مدیر روابط عمومی تاتر شهر طی حکمی با توجه  به توانمندي  و فعاليت مستمر عباس حبیبی در حوزه تئاتر و فعاليت‌هاي مؤثر در رسانه‌هاي جمعي و گروهي ،وی را به عنوان مدير روابط عمومي مجموعه تئاترشهر منصوب کرد.عباس حبيبي فارغ‌التحصيل ادبيات نمايشي از دانشگاه آزاد اسلامي است و پیش از این عضو شوراي سردبيري خبرگزاري كتاب ايران، سردبير ماهنامه سينمايي ققنوس، عضو انجمن نويسندگان و منتقدان سينماي ايران و قائم‌مقام انجمن هنرمندان دوستدار ميراث فرهنگي (ميراث هنر) بود.

به نقل از وبلاگ ساعتهای بی زمان

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:17  توسط محمد(مشق شب)  | 

سلام بچه محل یا هم استانی خوبی؟ اونور اب خوش گذشت. مدتهاست که به احترامت از جا بر میخیزیم و نگرانت میشویم و نگرانمان میکنی. شهر تو به جامعه مطبوعات کشور دو جوان هدیه کرد که هر یک راه مخالف دیگری را در این عرصه میپیمایند یکی حامد طالبی که میشناسیش و نان خوش خدمتیهایش به این دولت را به کرار میخورد و دیگری تویی که چوب عدم خدمتت را میخوری . معصومه عزیز یا مسیح جان این روزها قلمت را چنان بر سر مردمان سرزمینت کوبیدی که دوست و دوشمن از دستت دلگیر شدند. عذر خواهی امروز تو هم دردی دوا نکرد . تو خود میدانی که ما هر چقدر منتقد عملکرد دولت و دولتمردان باشیم نمیتوانیم منتقد منصف نباشیم . انصافی که خود تو نیز به ان معترف بودی و هستی . در تمام دنیا مردم نسبت به جایگاه بالاتر خود حسی کنجکاوانه دارند. انجا که به استقبال مقامی میروند نه نیاز است و نه پاچه خواری بلکه شاید در درجه ای حسن نیت است و رسم میهمان نوازی و در درجه دیگر کنجکاوی از اینکه ان مقام را از نزدیک ببینند و عکسی بیگیرند و حرفی رد و بدل کنند . حالا توصیف تو از اینکه اینها شبیه دلفین هستند به چه ایده باطلی بر میگردد بماند . هیچ فکر کرده ای که اگر خدای نکرده این روزنامه هم توقیف بشد این بار تو مسئول بیکار شدن عده ای فقط به خاطر اشتباهت هستی. حال بهتر است عذر خواهی رسمی کنی و از کرده ات بهتر از قبل ابراز پشیمانی کنی تا این اتشی که برافروختی زودتر خاموش شود . زیاده عرضی نیست .

با تشکر:محمد(مشق شب)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:58  توسط محمد(مشق شب)  | 

از کجا شروع کنم  . این دل دیگه اونقدر گرفته که تمام متن از قبل نوشته شده ام رو هم پاره کردم. امروز بعد از دو سال و نیم کار در این شرکت لعنتی دوست داشتنی ما هم مشمول قوانین تعدیل نیرو شده و رسما خداحافظ. کسی کار خوب توی این تهران خراب شده واسه ما سراغ نداره.

اجاره خونه- خرجی-اینترنت مجانی-حق ماموریت خوب  اینها رو از چه راه دیگه ای میشه در اورد. کار سراغ داری از ما دریغ نکنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:0  توسط محمد(مشق شب)  |