|
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
|
پینوشت: دلمون واسه این بشر یه نمه تنگیده بود.
ببين، خوش اومدي به وبلاگ من. از هر لينكي كه بياي، قدمت روي چشم.
من فقط موندم كه شورت عمه جون رو واسه چي سرچ كرده بودي؟! كه بعدش چي بشه؟!
پینوشت بی ربط:به یکی میگن بهترین ابگوشتی که خوردی کجا بود؟ میگه:اب استخر زنونه!!
اقا ما خر شدیم بعد سالها رفتیم مترو سواری اونم از مبدا کرج به میرداماد. رسما دهانمان سرویس شد. ما که مدعی استفاده از ماشینهای تک سرنشین و اژانس هستیم یه با اومدیم مترو سوار بشیم پشیمون شدیم اساسی. هنوز بدنمان از فشار جمعیت درد میکند و دیر نیز به سر کار رسیدیم.
تجربه چند سال کار حرفه ای در گروههای مختلف اصلاح طلبان که بیشترش در حزب مشارکت اتفاق افتاد این بود که برای استحکام اصلاحات و بسط ان به کل جامعه نیاز به افرادی با تفکرات فراحزبی جهت رهبری جریانات اصلاح طلبان احساس میشود. دیروز به دعوت گروه دانشجویی* حزب کارگزاران ایران اسلامی به نشستی با حضور کاندیداهای ائتلاف اصلاح طلبان (یاران خاتمی) دعوت شده بودم. اما انچه که مهم بود این است که جریان اصلاحات نیاز به یک تشکیلات فراحزبی قوی دارد تا به صورت هرمی و تعیین سرگروه نسبت به سازماندهی این تشکیلات اقدام شود. کاری که مدتیست در حال عملی شدن است. هرچند این روزها در جبهه مخالف جریانات اصلاح طلبانه سعی میشود به نوعی مردم را از حضور حداکثری بیاندازند و با رد صلاحیتهای گسترده بارقه امید را کور کنند . امیدوارم که این روزها یادمان نرود که انتخابات هنوز تمام نشده و دور دوم هم در پیش است . ما میخواهیم این بار مجلسی داشته باشیم که هر چند نیروهای اصلاح طلب ان کم باشد اما قدرتمند کار کنند(اقلیت قدرتمند) . تحلیلها نشان میدهد اکثریت مجلس هشتم در این دوره سیاستهای دولت نهم را به سلابه خواهند کشید تا شاید این دولت ترمز بریده را بشود کمی مهار کرد. اینک دورخیز ما برای ریاست جمهوریست که امیدوارم نا امید نشویم.نمیخواهم تحلیلها را یک جا بیاورم اما بهتر است که دوستان اصلاح طلب نگاه فراحزبی را جدی بگیرند تا جریان اصلاحات دارای ریشه ای قوی و مستحکم شود.
*پی نوشت: خدمت دوستان عرض کنم که ما دوباره دانشجو شدیم. دانشجوی فوق لیسانس در رشته حقوق خصوصی . فعلا که یک جلسه کلاس تشکیل شد و ما نرفتیم.
عجیبترین آدمهایی که من در عمرم دیدهام، همین آقایان و خانمهای دولت نهم هستند.
میدانید بزرگترین ویژگیاشان چیست؟
.
.
.
.
تنها کسانی هستند که تکذبیهاشان تکذیب میشود...!
عجیب است، نه!!
پ.ن: "نوآوردی" یعنی همین دیگه.
از وبلاگ بهنام قلی پور
مرد کتاب رو بست و به بیرون نگاه کرد.زنی بیرون تنها قدم میزد که نگاهش با نگاه مرد گره خورد. زن اسیر نگاه شهوتناک مرد شد. گناه در لحظه اتفاق افتاد. ساعت ۳ صبح بود. عین فیلم دمیج با بازی بینوش شده بود. مرد و زن بی هیچ حرفی به بستر رفتند.
پینوشت:اتفاق بالا دیشب در خیابان .....در منطقه مرزداران تهران اتفاق افتاد و من تنها ناظر این اتفاق بودم.
حاجی سلام . دیگه تبریک عید هم نمیگی مردی؟ زنده ای؟ کجایی اصلا؟
تمام چند روز گذشته رو در کوه سپری کردیم بی تلفن-نت-و هر گونه تکنولوژی. امروز که از کوه پایین اومدم خسته و کوفته دیدم دنیا هنوز همون دنیا هست و همه چیز سر جاش. ومن چقدر فکر میکردم که همه چیز تغییر کرده. این روزها همه در حال ریا کردن و ظاهر سازی هستند. حتا درختا هم که شکوفه زدن دارن ظاهر سازی میکنن که ای اشرف مخلوقات بنی ادم ما همه تغییر میکنیم . برو بابا حال نداری تو هم داری ظاهر سازی میکنی که من باورم بشه بهار اومده ؟ اونم بهار بی بهاری بودن . اقا قدیما بهار داشتیم به چه عظمت. برف ۴۲ یادت میاد بعدش چه بهاری شده بود چقدر حال داد . امسال اما کلی نارحت بودم واسه تمام اتفاقات تموم شده در سال ۸۶ اصلا وایسا مگه الان سال ۸۷ هست . اونقدر به این سال قدیمی عادت کردیم که سال جدید هنوز توی دهنمون نمیچرخه.
خوبم کمی دلتنگم"دلتنگ کمی ترانه ام باور کن " زنده ام اما انرژیم فر خورده
پارسال هزار تا خاطرات خوب شکل گرفت و چند تا بد امسال اولین خاطره خوب تجربه شد کاش بدها هیچوقت نیاد کاش همه به هم خاطرات خوب هدیه بدیم. راستی روز تولدم هم گذشت ۲۶ اسفند سال پیش بود. ممنون که بعضی ها تبریک گفتن. اما اون روز واسه ماکه توی مشهد رفته بودیم ماموریت هیچ فرقی با بقیه روزها نداشت. "چرا این حرفها رو میزنی؟"
دوست دارم اینجا با تمام خاطرات خوب و بد .........."بقیش رو هم که خودت میدونی" کلی کتاب نخونده دارم . بریم فرم کارشناسی ارشد پیام نور هم بگیریم که خیلی از قافله تحصیل کرده ها داریم دور میشیم .
بذار این دم اخری به جنایتم توی جند روز گذشته یه اشاره ای بکنم: اقا ما ۳ روز رفتیم کوه خونه ییلاقی یکی از اقوام یه تفنگ ساچمه ای پنج ونیم هم با خودمون بردیم به چه ماهی فقط اینو بگ که دیروز ۱۷ تا گنجشک زدم همشونم در کمال سنگ دلی کشتیم و پوست کردیم و کباب کردیم و خوردیم.
پینوشت: الان من کجام دقیقا.؟؟؟