|
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
|
مدتهاست که برنامه ریزان انتخاباتی و تبلیغاتی به این نتیجه رسیده اند که یکی از بهترین راههای رای جمع کردن در انتخابات در ایران استفاده تبلیغاتی برای تبلیغات در سطح شهرهای بزرگ توسط مانکنها و دختران دماغ سربالایست که تمام مظاهر جنسیشان را به طور کاملا اغوا کننده ای در معرض دید عموم قرار دهند. تجربه انتخابات ریاست جمهوری گذشته این واقعیت را اشکار کرد و دیدیم که چگونه ستاد تبلیغاتی اقای هاشمی با هزینه های گزاف نسبت به ارایش و تجهیز دختران اغواگر اقدام کرد.
اتفاقی که طیف اطلاح طلب خود نیز به نوعی در انتخابات ۷۶ و ۸۰ از ان به نحوی استفاده کرد .هر چند این اتفاق در سال ۸۴ توسط این طیف تکرار نشد.
این روزها با گرم شدن تنور نسبتا سرد انتخابات ما باز شاهد اینگونه هنرنماییهای ستادهای تبلیغاتی هستیم .اما این بار در شهرستانها . حال مسئله این است که چند درصد مردم به خاطر فرد تبلیغ کننده به کاندیداها رای میدهند. ایا هر چه قدر افراد ستاد تبلیغاتی زیباتر و شیتان فیتان کرده باشند ان کاندیدا بیشتر رای میاورد؟
تب انتخابات این روزها دارد تندتر میشود و تبلیغاتها پررنگتر. این روزها ستادهای تبلیغاتی ائتلاف اصلاح طلبان به بهترین شکل ممکن و با تجربه نزدیک به ۱۰ سال از تشکیلاتشان و تبلیغاتشان دارند بهترین نوع تبلیغات را اجرا میکنند. انسجامی که در تمام این سالها خیالی بیش نبود اینک به مدد این تجربه ها دارد رنگ واقعیت به خود میگیرد.سری بزنید به ستادهای مرکزی این ائتلاف تا ببینید کمر شکسته ما این بار چگونه ارام ارام ترمیم میشود.
این روزها ما بچه های ستاد مرکزی ائتلاف اصلاح طلبان(یاران خاتمی)منتظر شما در پای صندوقهای رای در تمام ایران هستیم تا ثابت کنیم هنوز دلمان برای ایران و سرنوشت خودمان و نسل بعدیمان میسوزد.
یا علی
دعوت شده ایم به یک بازی زرد رنگ از جنس زرد قناری با عنوان اینکه پنج نفری که دوست دارید بغل کنید. اصولا ما دوستتر میداریم یکی ما رو بغل کنه تا بغل کنیم اما چون الان به دلمان رجوع کردیم و دیدیم دوست داریم اینها رو بغل کنیم :
۱- اقای خاتمی با تمام مخلفاتش
۲- شیراز و تمام کرشمه هایش
۳- خودمان
۴- ............
۵-................
البته بازم هست اما ما چون ابرو داریم و امکان اینکه واسمون حرف در بیارن زیاده از ذکر اسامی انها خودداری میکنیم.
ته نوشت: فعلا تا فردا خرمشهرم. کلی داره خوش میگذره.
کافه تیتر ۲ ساله شد و نسل کافه تیتر و اهالی ان به کوری چشم بعضی ها که نتوانستند نوشیدن یه فنجان چای یا قهوه را تحمل کنند و ان را پلمپ کردند همچنان دوستان هم باقی ماندند. بهنام و بیتای عزیز یاد و خاطره کافه تیترتان همیشه و تا اخر عمر بر روی قلبمان حک شده است.

یه زمانی اینجا کافه تیترمان بود و اینها هم صاحبانش.

ویژه نامه قبلیمان را اینجا ببینید.
بنویس
خط خوردگیها انگار تمامی ندارد
و من هنوز مشقهایم ننوشته مانده.

این پست رو همینجوری و فقط چون دلم برای این ازاده مرد تنگ شده بود گذاشتم. خیلی چاکریم سید