تبليغاتX
مشق شب
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم

نفسم بالا نمیاد . دیشب ساعت ۱۲ شب تنهایی نشستم برقها رو خاموش کردم جا سیگاری رو کنارم گذاشتم سیگاری کشیدم و لذت بردم و غرق شدم در اخرین شاهکار ماندگار داریوش مهرجویی"علی سنتوری". کاش میشد رقصید کاش میشد دود شد کاش میشد خواند کاش میشد لحظه لحظه فیلم دردها و رنجها و کشیدنها و تزریق کردنها و نوشیدنها و مست کردنها و تگری زدنها و نعشه و خمار شدنها رو با علی بلوری تجربه کرد. کاش میشد سنتوری بود و علی سنتوری خراب شوی و بعد از نو خودت را بسازی . کاش میشد جای مهرجویی بود کاش میشد محسن چاووشی بود با تمام شاهکارهایش در فیلم.......اما حیف....

فیلمی که دیدم نسخه فوق اورجینال و نسخه دی وی دی این فیلم با زیر نویس انگلیسی بود بدون حتی یک سکانس سانسور که خداوند توسط دست غیب خود در مخوفترین جای ممکن که فکرش را بکنی کنار کافه پلمپ شده هنر ساعت ۶:۳۰ دقیقه شب در دستانم قرار داد. خودت را به اب و اتش نزن گردباد با من که اینک توفان زده ام همراهی میکند. فیلم را به کسی نخواهم داد گوشت و پوست من خواهد شد علی سنتوری  علی سنتوری  علی سنتوری

و بعد تو به خواب عمیق خواهی رفت خواب تمام کاشهایت را میبینی و لذت خواهی برد و درد خواهی کشید و به پهنای صورت اشک خواهی ریخت و.....

پینوشت۱:به فرموده ایت ا... داریوش مهرجویی دیدن نسخه های قاچاق این فیلم شرعا حرام است.(زرشک)

پینوشت۲:به تصمیم بالاترین مرجع باحال کشور یعنی بچه های گروه ادب و هنر روزنامه اعتماد ملی و با تایید گارگردان فیلم سنتوری ملت پس از خرید فیلم از قاچاقچیان معتاد و کثیف فیلم مبلغ ۱۵۰۰ تومان برای کمک به فیلم سنتوری به حساب مشترک داریوش مهرجویی و فرامرز فرازمند به شماره ۰۱۱۶۴۰۷۷۹۵ باک تجارت شعبه پارک کد ۰۳۲ بریزند.(خواب دیدین خیر باشه).

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:33  توسط محمد(مشق شب)  | 

آقای عزیز... با شمام.. بله شمااا... لطفااا بیاید اینور در قسمته خودتون...

خواهرم... خانوم... حجابتو رعایت کن عزیزم... ما شهید دادیم... تشریف بیارین در قسمته خودتون...

 

 واقعا نمیدونم ما تا کی باید توی جامعه ی ایروونیمون بحثه زنا اینور و مردا اونور رو بدوش بکشیم و همیشه از مکان های زنونه و مردونه استفاده کنیم.من نمیدونم دیگه اینا تا چه حد میخوان محدودیت بین دو جنس مخالف ایجاد کنن و حریص بودن دو جنس رو نسبت به هم بیشتر کنن.

فکر کنم دیگه کم کم هم حکومته روبنده و چادر و عبا رو بیاد با این وضعی که جامعه در پیش داره.

 

دیگه همینمون مونده بود که بیان دانشگاهمون رو جدا کنن و بحثش رو پیش بکشن که کشیدن. واقعا زجر اور و غیر قابل تصوره. اخه یکی نیست به اینا بگه که باباجون کرم از ریشه درخته نه از میوه اش... شما برید ریشه و بن جامعتون رو درست کنید بعد بیایید توی دانشگاه ها سراغ دانشجو های  بدبخت... بعدم ازش گزارش تهیه کنید..... انقدر توی جامعه خارج از دانشگاه و درس محدودیت ایجاد شده که وقتی دو جنس مخالف حضورشون رو توی یک مکان کنار هم میبینن واقعا تا چند وقت تعادل ندارن... یه پسر یا یه دختر سیزده چهارده سال توی مکانی درس خوندن که همه با هم هم جنس بودن اما وقتی الان در کنار هم هستن حضورشون در کنار هم تعادل نداره و این نشات میگیره از فرهنگ و ریشه و بن اموزشی و پرورشی جامعه.

بابا بعضی از پسرا به خدااا بعضیاشون وقتی وارد دانشگاه میشن شاید از بس ندیدن حواسشون به جای اینکه به درسشون باشه به راه رفتنه دخترست و(اینو عیننا از کسی دیدم دیدم که داشت میگفت)...یا دختره به اینکه امروز چطوری بیاد سرکلاس تا جلب توجه کنه بین همکلاسیای پسرش بهتره؟؟؟!!! این یعنی چی؟؟؟ چرا باید انقدر محدودیت قائل بشیم که دانشگاه برامون به یه همچین محیطی تبدیل بشه تا محیط درس... چرا همیشه باید دین و درس و ازادی و سیاست با هم قاطی بشه... چرا ما برای تحصیلات عالیه مون باید انقدر زجر بکشیم تا یه معجزه ای بشه تا توی کنکنور قبول بشیم که ایا بشیم ایا نشیم...؟؟؟چرا باید دانشگاه تبدیل به یه محیطی بشه که وقتی طرف پاشو میزاره توش 180  درجه تغییر کنه؟؟؟از تیپ و قیافه بگیر تا شعور که بعضیا مطلقا صفر میشن...

 حالا دلشون خوشه که گزارش تهیه کردن و فرهنگ رو میخوان بین جوونا و خونواده ترویج بدن. یارو اخونده میگه ما روایت داریم که تا وقتی یک زن از جایی بلند میشه همون موقع یک مرد نباید جای اون زن بشینه...خدایی این چه زندگی و جامعه ایه؟؟؟ مگه چی میشه... میگه با گرم بودن اون جا ممکنه مرد....

اینم از عجایب روزگاره... یعنی اون مرد باید بره واقعا بمیره که از گرمای نشستن یک زن به انزال برسه....اونم کجا توی مکانهای عمومی و یک جایی مثله دانشگاه واقعا خنده داره... کشورهای دیگه به کجاها رسیدن ما هنوز داریم میگم زنا اینور مردا اینور... توی اتوبوس واحد... زنا اینور مردا اونور... صف نون زنا اینور مردا اونور... صف شیر... زنا اینور مردا اونور...

همیشه زنااا اینور مرداا اونور.......

از بهمن تا یادمونه فقط تعطیلیاش میچسبید وقتی بچه بودیم. یا جشن های چند ساعتش... ای حال میداددد...

 

 خلاصه زین پس در اینجا  هم زنا اینور مردا اونوررر.....هی ی ی ی... با تو بودمااا بیا اینور چشاتم درویش کن...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:26  توسط محمد(مشق شب)  | 

دوستی ها همان طور که در لحظه اتفاق می افتد در لحظه هم از هم گسسته میشود. حال کدام مهمتر است:

دوستانی که دوستشان داریم

یا کسانی که دوستمان دارند

برای کدام یک حاظریم هزینه پرداخت کنیم(از هر لحاظ که فکرش را بکنید)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:24  توسط محمد(مشق شب)  | 

اینجا بندر عباس است. صدای ما را از سواحل نیلگون خلیج همیشه فارس میشنوید. حس ابهتی که در کنار ساحل خلیج فارس به ادم دست میدهد با هیچ حس دیگری قابل مقایسه نبود.لحظه لحظه حضورم در این شهر را با تمام سلولهایم حس کردم. بازار ماهی فروشها  پاساژ زیتون  اسکله  گمرک

وقتی توی بندر کنار دریا نشستی نمیتونی به چیزی فکر کنی منی که بچه خزرم کنار دریای شمال همچین حسی بهم دست نداد که کنار دریای جنوب حسش کردم. چرا؟

یه سر هم با یکی از رفقای جدید وبلاگ نویس رفتیم قشم که من زودتر برگشتم و کلی خوش گذشت. دو تا طعم جدید هم تجربه کردیم دوتا میوه به اسمهای کنار(با ضمه ک) و زیتون پاکستانی(شبیه گلابیه).

پینوشت:متن بالا پنجشنبه و جمعه اتفاق افتاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 11:3  توسط محمد(مشق شب)  | 

واقعا بعضی سفرهای پیشبینی نشده برای ادم عجیبه. عجیب از اون لحاظ که نمیدونی چه چیزهای غیر منتظره ای در انتظار توست. درست مثل من که ناگهان و در ساعت ۷ شب اقای رئیس به ما زنگ میزنه و ازت میخواد که فورا برای یه ماموریت بری بندر عباس و تو نه بلیط قطار داری و نه هواپیما . اونوقت تصمیم میگیری با اتوبوس بری شیراز و بعد هم بندر عباس . و من راهی شیراز شدم. شهری که یک عمر ارزوی دیدنش رو داشتم. قربون حافظ برم که ما رو بد جور طلبید. ساعت ۹ شب حرکت کردم و ساعت ۹ صبح رسیدم. بلیط بندر عباس هم واسه ساعث ۸ شب گرفتم که فرصت داشته باشم شیراز رو خوب بگردم.کلی خوش گذشت اول اومدیم حافظیه و بعد از کلی صفا کنار قبر حاقظ رفتیم توی نمازخونش یه استراخت جانانه کردیم و بعد دوستان قدیمی رو خبر کردیم که نقل و نبات بپاچید تو کوچه اب بپاچید که ما توی شیرازیم. بعد هم به دیدار دوستان شیرازی نائل گشتیم و.... من الان از توی ترمینال شیراز دارم اپ میکنم رسیدم بندر عباس شاید از اونجا هم گزارشی تهیه کردم . فعلا که به طور شدیدی:

شیراز معدن لب لعل است و کان حسن/ من جوهری مفلسم ایرا مشوشم

شهریست پر کرشمه و خوبان ز شش جهت/ چیزیم نیست ور نه حریدار هر ششم

پینوشت: اخ که چقدر الان خوشحالم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 18:59  توسط محمد(مشق شب)  | 

جدیدا با لطف دوست خوبمان خانم سلیمانی ما هم به جمع وبلاگ نویسان وبلاگ نگارک ها پیوستیم.

اولین پست من در این بلاگ را میتوانید اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 9:44  توسط محمد(مشق شب) 

دیشب فیلم پرسپولیس مرجانه ساتراپی رو دیدم . اونم نسخه دی وی دیش رو کلی حالی بردیم از این انیمیشن .

پی نوشت: قابل توجه دوستانی که احتمالا زنگ خواهند زد و خواهند گفت فیلم رو به ما هم بده که ببینیم: جانه دلم غصه غصه نمیدم خودت برو بخر.

چه ربطی به تیتر داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:37  توسط محمد(مشق شب)  | 

کاش بزرگ نمیشدیم کاش بزرگ نمیشدی . بچه که بودیم چه میدانستیم وبلاگ چیست موبایل نداشتیم تمام ارزویمان این بود که بزرگ شویم و مواجه شویم با عجایب خلقت خودمان را جای بزرگترهایمان قرار میدادیم جای شخصیتهای کارتنهای نصفه و نیمه کودکیمان . کاش بچه بودیم و عشقهایمان را لای بازیهای کودکانه کنار جوی اب و دور درختهای پرتقال باغمان پنهان میکردیم. کاش بزرگ نمیشدیم و هیچوقت رنگ دورنگی را نمیدیدیم. موافقی؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:27  توسط محمد(مشق شب)  | 

توی شهر پدریمان یه اتفاق جالب افتاده . یه جوون بلند شده (بلند شدن یه جوون اصلا کار بیناموسی نمیباشد) و با استفاده از تخصصش در ضمینه کار گرافیکی یه نمایشگاه از اثار تایپوگرافیکی در مورد عاشورا راه انداخته به چه ماهی. نمیدونم چرا انقدر ازش خوشم میاد پسر خوبیه کلی خواستگار هم داره عکاس هم هست. حالا همه با هم چند تا از کاراشو میبینیم. اها یادم نره که بگم از رادیو زمانه هم اومدن باهاش مصاحبه کردن اینجا وبلاگش هم اینه.

 

اون پسری که در عکس میبینین خود بنیامین محمدیه (عزیز دلم چرا اون ور رو نگاه میکنی گفتم اون پسره نه اون دختره)

بنیامین: اره خانم جان خونه ما توش یه باغ پرتقال داره پرتقال میاره این هوا البته شما میتونی توی ساعاتی که نمایشگاه تعطیله از اونجا هم بازدید بفرمایید .(در عکس بالا میزان درشتی پرتقال توسط بنیامین به خوبی مشخصه).

اولی به دومی:ببین تا دست زدم همش ریخت

باقی عکسها رو هم میتونین اینجا ببینین

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:11  توسط محمد(مشق شب)  | 

در راستای اینکه این روزها فضا فضای انتخاباتیست و با توجه به طرح فوری مجلس در ممنوعیت تبلیغات توسط نصب تراکت و پوستر و ایضا چاپ ان برای کاندیداهای از فیلتر کذشته محترم و محترمه توصیه هایید چند برای این عزیزان قابل طرح جهت تبلیغات میباشد :

۱- به خواب مردم بروید:

با توجه به اینکه این روزها همه اتفاقات مهم مملکتی در خواب اتفاق میفتد و الهامات نیز از این راه وارد میشود توصیه میگردد کاندیداهای عزیز به خواب مردم رفته و انها را نسبت به رای دادن به خود قانع کنند البته این کار باید با رعایت کلیه شئونات انجام گردد . جهت کم شدن هزینه تبلیغات دادن شام و وجوهات نقدی به افراد کم درامد و فقیر در خواب نیز توصیه میشود.

۲- در شهر تردد کنید:

از انجایی که؟( نویسنده این مقال سالهاست در پی این است که از کجا؟!) اخیرا مشاهده گردیده که دوستان تایید صلاحیت شده در حوزه انتخابیه خود و حتی بدتر گاهی در حوزه انتخابیه دیگران در خیابانهای شهر به صورت فردی و گاها جمعی تردد و ایضا تجمع بیش از حد و تبرج انگیزانه میکنند توصیه میشود جهت تبلیغات به صورت فردی فقط تردد کرده و از حرکات تبرج انگیز جدا بپرهیزید . در همین راستا شنیده شده که پلیس طرح امنیت اجتماعی تاکنون چند فقره از کاندیداهای محترم و محترمه را به جرم تردد تبرج امیز دستگیر نموده است.

۳- ایرانسل پخش کنید.

سایر پیشنهادات نیز پذیرفته میشود.

اقا ما هنوز نفهمیدیم توی میدون فاطمی چه خبر بود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 10:58  توسط محمد(مشق شب)  | 

در راستای اینکه این روزها اکثر کسانی که رد صلاحیت شده اند دلیلش عدم اعتقاد و التزام به دین مبین اسلام بوده است و همچنین بسیاری از اینها مجتهد نیز میباشند چند توصیه داده میشود:

۱: با اجتماع در جلوی دفتر شورای نگهبان یا شورای نظارت الت ختنه شده خود را به وضوح نشان داده تا ثابت شود که شما نیز ختنه کرده و مسلمان میباشید. ارسال عکس واضح و رنگی از الت مورد نظر نیز بلامانع میباشد.

۲: وقتی حجت الاسلام کیان ارثی و ایت ا... رحمت که دارای درجه اجتهاد میباشند یه دلیل عدم اعتقاد به اسلام رد صلاحیت میشوند من و تو باید بریم بمیریم یا اصلا بدیم ما رو خودکشی کنن.

۳: این روزها همه رد صلاحیت میشوند! شما چطور؟

.

.

.

۶۶۶: باید برم یه بار دیگه کتاب بهشت خاکستری عطاا... مهاجرانی رو بخونم . اگه نخوندی نیم عمرت بر فاک عظماست.

۱۳۸۶:عجب بی ادبی شدم من!!! 

پ.ن: امروز شنیدیم نماینده مردم اردبیل در مجلس که رد صلاحیت نیز شده است از تریبن مجلس شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد. اینم فکر خوبیه!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 10:34  توسط محمد(مشق شب)  |