|
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
|
در پیرامونش جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند کسی از او دفاع نمیکند. همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج . از موج خون در صحرا قامت کشیده و همچنان بر رهگذر تاریخ ایستاده است. نه باز میگردد که به کجا؟ نه پیش میرود که چگونه؟ نه میجنگد که با چه؟ نه سخن میگوید که با که؟ و نه مینشیند که هرگز! که ایستاده است و تمامی جهادش اینکه نیفتد. (حسین وارث ادم دکتر علی شریعتی)

حسین در عصر نتوانستنها اموخت انجا که ظلم را شکست نتوان داد رسوا میتوان ساخت.(دکتر شریعتی)
اینک محرم است ماه خون خواهی حق از ظلم و چه زیباست فدا شدن در این راه.
از خودم میپرسم که چی؟
متن غلط کردم که وبلاگ مینوشتم را به زودی مینویسم اما دیگر چه رسمی و چه غیر رسمی نخواهم نوشت چه اینجا و چه هر جای دیگر. وبلاگ دیگرم هم در ورد پرس تا اطلاع ثانوی تعطیل خواهد شد. وبلاگی حتا تو هم نمیدانی که من مینویسم. حالا میخواهی باور کن یا باور نکن. دیگر نخواهم نوشت پس اصرار نکنید. این وبلاگ این ساعت تخته شد.
لعنت به من بابت تمام نوشته هایم که میامدید و میخواندید و نظر یا می گذاشتید یا نه . بابت همه چیز پوزش.
این وبلاگ تقدیم میشود به : تو - محمد اقازاده-حسین نوروزی-حسین درخشان-شاهد حلاج-میترا خلعتبری-محمود خلعتبری -علی پروین -هادی-بهنام قلی پور-بیتا صالحی بختیاری-رباب -خانواده رجبی-مریم مهتدی-زادمهر-حمید رضا علاقهبند-عسل-شبنم-سمیرا-پریسا-مازیار عارفانی-محمد شکوری-بنیامین محمدی-علیرضا شیرازی-معصومه-مسعود دهنمکی-سینا شعبانی-ارش-رباب-مجید توکلی-شقایق-اقای همسر-بادبادکباز-تمام بچه های خوابگاه حدیق و صاحب خوش اخلاقش -امید ایران مهر-مریم-اون یکی مریم -فرزانه-مسیح-خانم کلاغه-سعید تنکابنی-مطبوعاتی سر کوچه-سهیل اقا زاده-احمد-خورشید خانم و تمام کسانی که در این بلاگ و اون یکی سالهاست که ما رو مورد لطف خود قرار دادند و ما یادمون رفت اسمشو بیاریم.
ما همچنان به وبلاگهای شما سر خواهیم زد ما همچنان حسرت موضوعاتی که میخواستیم بنویسیم و ننوشتیم را خواهیم خورد ما نظراتتان را خواهیم خواند. ما همچنان عاشقتان خواهیم ماند (این ما شامل خودم و من میشود). به امید دیدارتان.
کارم داشتید واسم کامنت بذارید. با رعایت کلیه شئونات اسلامی و غیر اسلامی ![]()
اقا هر کی اسمش از قلم افتاد بگه که بعدا اضافه کنم.
دلم واسه اینجا تنگ میشه.
همش دروغ بود. باور نداری زنگ بزن.
شاید چند ماه پیش بود مطلبی در روزنامه اعتماد ملی در صفحه جهان در مورد فلسطین کار شده بود که به نظرم جای حرفهای بیشتری داشت و نویسنده مطلب مهران قاسمی بود . تا ان موقع ندیده بودمش زنگ زدم و خودم را معرفی کردم. و نیم ساعت با من ارام بحث کرد و ارام قانع. امروز بیخبر از همه جا ناگهان صبح یک روز سرد یخ میزنی که البته نه از سرمای هوا که از دیدن و شنیدن خبر مرگی که کاش نمیامد. چقدر باید اخی گفت و الهی و اخ همسرش بعد از مرگش چه میکند و چه میشود این سرویس بی صاحب مانده جهان و بین الملل . حالا برای خودم الکی قران گوش میکنم و اونهم عبد الباسط و کورت. دلم ارام نمیگیرد که هیچ برای میت فاتحه میخوانم و اشک میریزم . چه فرقی دارد که چقدر میشناختمش. مهم این است که من ذاتا ادمها را دوست دارم و حالا اون هم کسی که من چند بار دیدمش و چند بار تلفنی با او همصحبت شده ام و شوخی ای هم بینمون رد و بدل شده و با هم خندیدیم. دلم برای خودم میسوزد اگر خبر رفتن یکی از دوستان نزدیکم رو بشنوم شاید با این قلب ناقص نتونم تحمل کنم . یاد حرف اخر شاهد حلاج افتادم که نوشت: سیگار استرس کار خبرنگاری و.........
این روزهای برفی رو بیخیال ماتم لیز خوردنها رو بیخیال تو خود تو اصل احوالت چطوره؟ خوبی؟ ما رو نمیبینی خوشحالی؟
گم میشوم میترسم
مترسکی ساخته از چوب جارو
این روزها مهمان خوابهای هرزگی های من است
پشت به تصویر "عاقلان دانند و ما بیکارها"
پی نوشت: تا صبح خواب میدیدم و از بلندگوی یک دوره گرد مفلوک این صدا بیرون میامد که عاقلان دانند و ما بیکارها. هنوز گیجم .
این عقیده که مرد باید گریه نکند و محکم باشد را امروز بیخیال.
.................................................................................................
پی نوشت: حرفی بود؟

انتشار دو پست حرف و حدیث دار دوستان گرامیم خوابگرد و گردباد در مورد بچه های دهه پنجاه شمسی اگر چه حس نوستالوژیک منو نسبت به دهه تولد خودم یعنی دهه ۶۰ برانگیخت اما بنا به توضیحات دوستان در باب طرح این موضوع از نوشتن دفاعیه صرف نظر کردم. اکنون که بعد از مدتی دوری از فضای وب نوشته های باقی دوستان رو خوندم بد ندیدم که ما هم خودمون رو اروم اروم وارد بازیی کنیم که یواش یواش داره شروع میشه با عنوان : از دهه تولد خودتان دفاع کنید
جبر زمانه باعث شد که ما در دهه به دنیا بیاییم که اولین جرقه های دنیای مدرن زده شده بود و جهان به سمت متا فیزیک خود در حرکت بود. ما نسلی بودیم که فست فودها به خاطر ما رونق گرفت ما دردها را به مسخره گرفتیم ما جاده صاف کنی شدیم که سالها باید بگذرد تا نسلی مثل نسل ما به دنیا بیاید. این روزها که ما متهم به بی معرفتی و شلوغ کاری میشویم کسی نیست که از اینها بپرسد که چرا گناه تمام نداشته هایتان از خوشیها و امکانات را به پای ما مینویسید؟
شماها که ادعای دهه پنجاهی بودن را دارید و خودتان را نایاب فرض کردید تنها میراث دار دهه قبل از خودتان بودید اما ما نسل دهه ۶۰ حتی نیم نگاهی به این میراث که میخواستید به زور به ما برای نگهداریش قالب کنید هم نیانداختیم . ما خود میراث ساز بودیم شماها خط پایان نیم قرن فعالیت بودید شماها اخر خط بودید و دیگر چیزی نداشتید که رو کنید و به ان بنازید . و ما تازه اول نیمه دوم قرن بودیم ما اغاز کننده جریاناتی بودیم که اینک به جریان جنبش دانشجویی پیشرو جریان شعر دهه ۶۰ جریان دوم خرداد و دهها جریان دیگر معروف بود. جریاناتی که هر یک اغاز جنبشی خواهد شد که در اینده نهضت هایی را رهبری خواهند کرد.
نسل من نسل اوانگارد است نسل پیشرو نسلی که توانایی رهبری کردن تمام حرکتها و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و نظامی و اقتصادی جهان را دارد توانایی که اسان به دست نیامده. بچه های هم نسل من برای این توانایی هزینه داده اند ما متهم شدیم بیمعرفت لقب گرفتیم و شستی شدیم . اری ما خیلی کارهایمان را با شستی بودن جلو بردیم خودمان را به کوچه علی چپ زدیم بی خیالی طی کردیم اما پنجه نکشیدیم عقده هایمان را سالها خاک نکردیم تا ناگهان یک روز به جبران تمام این سالها که دهه شصتیها در حال رشد بودند شتاب زده از زیر خاک درشان بیاوریم و ناگهان خودمان را تنها و غریب احساس کنیم و بپیچیم به پای بچه های دهه ۶۰.
ما نسل عصیانگری هستیم نسل ستایش فست فودها نسل چهلچراغی ای که شما ما را به ان متهم میکنید. ما با یک اشاره جهان را زیر رو رو خواهیم کرد. ما نسل دهه ۶۰ نسل تمام افتخارات اینده به شما اینک سلامی دوباره خواهیم کرد.
درود بر شما
لینکهای مرتبط:
سید جان، مشکل دهه شستیها، معرفتِ نداشته است(گردباد)
خودزنی دستِ جمعی ِ ما دههی شصتیها(صفحه سیزده)
صحبت کردن از دهه پنجاهی ها عاره چه برسه به پست دادن(بنیامین محمدی)
کسی را برای این حرکت (ما اهل بازی نیستیم حتی از نوع وبلاگیش) دعوت نمیکنم هر کی دوست داشت از نسل خودش دفاع کند.