|
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
|
میبینی ؟ حالا دیگه وقت سر خاروندن هم نمونده. مرغ بگیر گوشت بگیر میوه یادت نره. دیر نکنی. نه ناراضی نیستم دارم با این ادبیات توی زندگیم حال میکنم. ما توی خونه به همسر مهربان میگیم ژنرال . خورده فرمایشات این ژنرال را دوست دارم . اصلا ادبیات گفتاریم عوض شده. زندگی متاهلی شیرینیش به همین چیزاست دیگه. به اینکه تو توی خونه یه مافوق داشته باشی که بهت دستور بده اما مجازاتت نکنه. زندگی تمام سختیهاش رو رو کرده اما به ت...مم هم نیست . همه رو از سر راه برمیدارم. به قول شاعر گرانقدر کوه رو میذارم رو دوشم شیره سنگ رو میدوشم. اصلا تجربه من از زندگی مشترک با تجربه زندگی بابام هم فرق میکنه. دیروز غروب دستشو گرفتم بردم کلاس زبان اسم نویسی . من که تا غروب خونه نیستم بذار لا اقل حوصلش سر نره. فیلم هم فقط با هم میبینیم. تازگیها دیوید لینچ رو هم از من بهتر میشناسه. تمام کتابام مال تو ژنرال . فقط حواست باشه که اون دلبرکان غمگین منو تا حالا ۳ بار خوندی و من یه بار .
شب یلدای امسال، بدون انار،بدون هندوانه،بدون فال حافظ و بدون مردی با عبای شکلاتی برگزار خواهد شد.
در حالی که همه ما منتظر شروع جشن شب چله ۴۰ چراغ بودیم خبر رسید که به علت عدم مجوز نهادهای مربوطه این جشن برگذار نخواهد شد. به گفته هوتن ابولفتحی مدیر اجرایی ۴۰ چراغ در تماس تلفنی با مشق شب عنوان داشت که متاسفانه این جشن برگزار نخواهد شد. لازم به ذکر است که مجله 40چراغ با بیش از ۶ سال کار در حوزه جوانان یکی از موفقترین نشریات در این ضمینه است و نویسندگان مطرحی را روانه مطبوعات کشور کرده است. این هفته نامه در دو شب چله گذشته میزبان هزاران نفر از جوانان بود که جهت گرامی داشتن این سنت ایرانی گرد هم جمع شده بودند . از معروفترین میهمانان این مراسمات میتوان به سید محمد خاتمی در برنامه شب مردی با عبای شکلاتی و اقای کروبی مرحوم قیصر امین پور خانواده دکتر شریعتی و محمد قوچانی و بسیاری از جهره های ادبی طنز موسیقی ورزشی و سیاسی کشور اشاره کرد.
شب یلدای امسال، بدون انار،بدون هندوانه،بدون فال حافظ و بدون مردی با عبای شکلاتی برگزار خواهد شد.

اقای حاتمی کیا سلام:
۲۹سال است که انقلاب اسلامی ایران پیروز شده است و در این مدت بسیاری از خودی ها و غیر خودی ها که داعیه ثبت دستاوردهای انقلاب را به نام خودشان داشتند توسط تمام مردم ازادی خواه به حاشیه رانده شدند. سالهای اول انقلاب فیلم سازان بزرگی پدیدار شدند که دغدغه شان نشان دادن روح حماسی دینداری و بزرگواری مردانی بود که پاسدار حریم نظام مقدس ما بودند . اما گویا نان دراوردن از این راه به مرور زمان برایشان جذاب تر از پیام دادن شد. هر چند مخاطبان این بزرگان دنبال پیام نبودند و فقط راضی از نشان دادن چیزی بودند که داشتند برایش هزینه پرداخت میکردند. نان حاصل از این زحمات به قدری برایشان مزه داشت که حتی ایدئولوگ خود را تغییر داده و گاهی توبه نصوحشان تبدیل به سکس با سس فلسفی میشود.
برادر ابراهیم حاتمی کیا:
شاید به جرات بتوان گفت که ما و تمام نسل ما مخاطبان برجسته توئیم . نه به خاطر دغدغه تو در وارد کردن تمام دردهای ما در کارهای سالهای اخیرت که نشان دادی نسل اواخر دهه پنجاه و تمام نسل دهه ۶۰ فکرشان و ذکرشان هنوز درگیر مسئله چرایی جنگ است. انجایی که من مخاطب وقتی ان سکانس از فیلم به نام پدر را میبینم که گلشیفته سالها بعد از جنگ درست پایش را جایی میگذارد که نسل تو برای دفاع؟ از وطن مین کار گذاشته اند میفهمم که تو هم دغدغه ما را خوب میشناسی. دیالگهای حاج کاظمت با پسر همسنمان یادت هست.
برادر ابراهیم :
این روزها شنیده ایم که از گلزار و افشار میخواهی استفاده کنی و شاید از ما که مخاطب توئیم و تمام مردمی که مخاطب تو نیستند سوئ استفاده. میدانی اشکال کار تو کجاست ، انجا که هنوز بعد از تمام گلهای طلاییت نفهمیدی که نسل ما واقعا از شما چه میخواهد. یا شاید هم خودتان را به نفهمی زدید. در هر دو صورت تنها بازنده این کار شما هستید و خیانت در مرام ما جز تکفیر حاصلی ندارد.
برادر :
نمیخواهم تو را به خون شهیدان قسم دهم تو را به وجدان تمام کسانی که با اثارت زندگی کردند قسم میدهم دست بردار شما و سینمای شما اهل گیشه و درامد زایی نیست و بلد هم نیستی چه طور این کار را بکنی خودت را خراب نکن . بگذار روزی این نسل که دغدغه خود را در کارهایت دیده اند با افتخار از تو نام ببرند . خودزنی تو به قیمت نفی تمام گذشته ات تمام خواهد شد. بگذار ما تو را اینگونه که دوست داریم دوست بداریم که در مرام ما جان به جای دوست گزیدن حرام است.

هر دفعه باید قبل از اینکه خبر بدی رو اعلام کنیم چند تا فحش اب نکشیده نثار خواهر مادر این اس ام اس و تلفنهای لعنتی که این اخبار رو برامون میارن کنیم تا شاید دلمون اروم بگیره . اما این دفعه هنوز دلم اروم نگرفته. بچه ها خبر دادند که رضا ولی زاده رو به جرم نوشتن این پست گرفتند. رضا آسم داشت رضا ولی زاده بود رضا مدیر سایت بازنگار بود رضا مرد بود رضا پای ثابت تمام معرفتها و دوستیهای بدون چشمداشت بود. خانمم وقتی اشکهای من رو دید گفت رضا ولی زاده کی بود من اینها رو بهش گفتم. رضا هم واسه عروسی دعوت کرده بودم داشت میدوید کجا؟ دیشت وقتی تایید خبر رو از بیتا گرفتم رفتم جانماز رو باز کردم و اونقدر اشک ریختم تا شاید خدا امشب دعامونو اجابت کنه که رضا ازاد بشه. اون مضلوم ترین و بی غل و غش ترین ادمی بود که میشناختم.
برادرانه غیور در دولت لباس شخصیهای محترم میدونم که تمام این پستها و نوشته ها رو میخونید خودم هنوز وقت نکردم مطالب بچه ها رو بخونم لطفا امروز تولد رضا ولی زاده است ازتون تقاضا میکنم ازادش کنید . متشکرم.
رضا ولی زاده عزیزم رها کن همه چیز را و زن بگیر و تنها برای خودت زندگی کن (محمد اقازاده)
رضا ولیزاده اسپری آسم تو با خودت بردی؟(گردباد)
رضا ولیزاده بازداشت شد(حسین نوروزی)
رضا ولی زاده را در محل كارش بازداشت كردند(میترا خلعتبری)
رضا ولی زاده مدیر سایت بازنگار بازداشت شد(بهنام قلی پور)
رضا ولی زاده در بند(کافه تیتر)
رضا بدهيد به آزادي رضا لطفا!(تا دانه)
بازداشت روزنامه نگار در روز تولدش(علیرضا بهنام)
رضا ولیزاده بازداشت شد(عصیان-نیما اکبرپور)
و ده ها بلاگنویس دیگر که این خبر رو ثبت کردند
پینویس:رضا کاش حالت خوب باشه وقتی بچه ها میخوان بیان خونه ما تو هم باشی. تولدت مبارک.
روزهای زیادیست که فکر میکنم دولت محترم داریم یا غیر محترم . اما وقتی میبینم که در این دولت جز انارشیست بودن تبلیغ دیگری نمیشود و همه چیز رو به گردن دولتهای گذشته میاندازند به غیر از کارهای خوب با خودم میگم دولت کنونی غیر محترم هم نیست فقط غیر است.فقط ضد است. با .....
۴ شنبه هفته گذسته شام میزبان دقیقا ۶۲۰ نفر از میهمانانی بودیم که از راههای دور و نزدیک جهت شرکت در مراسم عروسی من قدم رنجه فرموده بودند و ما را سرفراز( دارم چه باحال حرف میزنم) ممنونم از تمام کسانی که دعوتشون کرده بودم و یه زنگ خشک و خالی جهت تبریک بهم نزدند (حالا نیامدنشون به کنار) و از کسانی که دعوت نکرده بودم و اومدند (این دو گروه خیلی مهم بودند). حالا اصل ماجرا . در پاپان این شب به یاد موندنی ما با یک فقره ماشین زانتیای متعلق به عموی عروس که گل کاری شده بود و به همراه یک قافله از اخرین ماشینهای مد روز که بیکلاس ترینش پیکان تصادفی بابام بود بوق زنان راس ساعت ۱۲:۳۰ شب جهت به جا اوردن مراسم خداحافظی همراه با اشک عروس خانم به سمت خانه عروس حرکت کردیم. ما که رسیدیم دم خانه عروس ناگهان یک راس (دقیقا راس) بنز الگانس پلیس پیچید جلومونو منو از ماشین با احترام پیاده کردند . اخی؟ نگو ما که بوق میزدیم اقا پلیس میفته دنبال ما تا به ما تفهیم کنه که جانم این وقت شب موقع بوق زدن نیست در ضمن اگه میخوای بوق بزنی بزن اما شیرنی ما فراموش نشه ما هم که در حال خودمون نبودیم و صدای ضبط ماشین هم به شدت بلند بود و مکرر بوق بوق میکردیم اصلا متوجه این که یه ماشین پلیس دنبالمونه نشدیم و با یه فرمون دادن بی موقع باعث شدیم ماشین محترم پلیس برای جلوگیری از تصادف بیفته توی جوی اب. و اونجا بود که وقتی ما از ماشین پیاده شدیم تمام فامیل اومدن ما رو نجات بدن که .... خلاصه گواهینامه ما رو گویا امروز از کلانتری تحویل گرفتند هر چند تجربه و خاطره خوبی شد که در اینده به درد میخوره.
پینوشت: شانه هایم داره زیر بار مسئولیت سنگین در نقش مرد خانواده خرد میشه. یه دستگاه ظبط و پخش که مجهز به اخرین سیستمهای مد روزه دیروز خریدم ۲۰۰ هزار تومن. رفتم ریسیور قیمت کردم میگه ۸۰ هزار تومن . کجا وام میدن؟