تبليغاتX
مشق شب
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
بلاخره و در پی تلاشهای شبانه روزی اهالی محترم خانه ما در استانه ازدواج قرار گرفتیم . سه شنبه حنابندونه و ۴ شنبه عروسی. پیش به سوی زندگی مشترک . همه دعوتند شما هم بیاین .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:16  توسط محمد(مشق شب)  | 

با تیرداد نصری در خانه هنرمندان

یک شنبه 27 آبان 1386(18/11/2007)

ساعت سیزده تا شانزده

منتظر حضورِ شما هستیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:7  توسط محمد(مشق شب) 

 [car_2007_11novb.jpg]

بقیه عکسها اینجا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 14:42  توسط محمد(مشق شب) 

دیگه چیزی واسه گفتن ندارم . یه دفعه که به گوسفند و سوسک تشبیه شدیم این دفعه توسط رئیس جمهور محترم؟ به بزغاله . اخه من چی بگم . دوست دارم سرم رو با شدت به دیوار بزنم و بگم اخه خدا اینو بکش ما از دستش راحت بشیم . حیف که نمیتونم فحش بدم اخه میدونی که طبق قوانین دوست داشتنی بلگفا به مقامات دولتی نمیشه توهین کرد . باید با علیرضا صحبت کنم تا با هم یه تغییری توش بدیم .

رئیس جمهور:کسانی که شیوه مردمی دولت و رئیس جمهور را تمسخر می کنند"بزغاله" هستند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 15:10  توسط محمد(مشق شب)  | 

رویاهای شبانه ات چقدر کوچک میشود وقتی شاعری زمین میخورد

وقتی ستاره های سینه بند مادر بزرگ را بی هوا مک میزنی

خورشیدت طلوعی دوباره خواهد کرد

و "من" هر روز عاشق میشود

هر روز متنفر میشود

و شاعر میداند که او عاشقش بود و عشق را قلت می نوشت...........

تقدیم به: ش.م

پی نوشت:بقیه این شعر رو واسه خودم نگه داشتم. خصوصیه .(مشق شب)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 9:58  توسط محمد(مشق شب)  | 

به واسطه تحصیلاتم و در کنارش شغلم علاقمند پیگیری پرونده های جنایی و کیفری همیشه بوده ام . وجود بیلان کاری بیش از ۵۰ لایحه در پرونده هایی از این دست که با رفع اتهام از افراد یا تعدیل در مجازات اشخاص پایان یافت گواه بر این مدعاست(به علت نداشتن مدرک وکالت تا کنون به طور مستقیم وکیل در پرونده ای نبودم اما به عنوان مشاور در تمام این پرونده ها دست داشتم).

اما موضوعی که این روزها توجه من را به خود جلب کرده قضیه خودکشی مشکوک دانشجوی پزشکی همدان به نام زهرا بنی یعقوب است. انچه تا اینجای کار با مطالعه گزارشات و مقالات متعددی در این باره به ان رسیدم گواه بر مقصر بودن پلیس امنیت اخلاقی ناجا و مامور مربوطه است. اما موضوعی که مطرح میشود این است که چرا خودکشی؟ انسانها ممکن است در شرایط مختلف واکنشهای ویژه ای از خود بروز بدهند که انجام ان باعث پشیمانی بیشتر از عملکرد اولیه است . میخواهم برای روشن تر شدن ابعاد قضیه  از دوستان کمک بگیرم. دوستانی که اطلاعات یا تحلیلهایی در خصوص چرایی این حادثه دارند به من نیز اطلاع بدهند.

با تشکر: محمد(مشق شب)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 14:52  توسط محمد(مشق شب)  | 

از واژه مرگ بدم میاید پس به احترام این روز و تمام دخالتها و جا پاهای امریکا ننگ بر امریکا . حتی اون موقع هم که دانش اموز بودیم و میرفتیم راهپیمایی وقتی میگفتند مرگ بر امریکا من اروم میگفتم ننگ و بلند فریاد میزدم بر امریکا.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 21:11  توسط محمد(مشق شب) 

همیشه و همه جا  اس ام اس های ناگهانیست که حال ادم رو میگیرد. وقتی مازیار عارفانی اس ام اس زد که( در کوچه پسکوچه های مه گرفته فورس گیت لندن شاعر  چسد پناهنده ای روی زمین است پلیسها دور تا دورش جمعند) که مال تیرداد نصری بود و اخرش گفت که تیرداد هم رفت کلی بهت زده شدم . مگر من چقدر تیرداد را میشناختم . زمانی که پا در انجمن شعر شهسوار گذاشتم فقط چند بار کوتاه دیدمش و او رفت که پناهنده شود و او رفت که ..... .مرگ تیرداد همانطور اتفاق افتاد که گفته بود . در خیابانی در لندن در سن ۵۵ سالگی ناگهان (و چه مزخرف است این ناگهان) سکته کرد و مرد؟ او که سالها ستایش غیر رسمی نان را خطرناک میدانست اینک غریب در ولایتی دور در قبرستانی که معلوم نیست مال کدام فرقه است شاید بدون غسل و تلقین دفن شده باشد و نماز هم که سوسول بازیه بیش نیست در این واویلا. شاعری در غربت اینگونه میمیرد و قیصر در وطن با احترام. تیرداد نصری فقط شهسواری بود و مال بچه های شهسوار . باور کن هیچ کس حق ندارد این بچه محل این چای فروش شبهای سرد زمستان شهسوار در میدان تختی را از ما بگیرد . حتی حسین نوروزی که پست در مورد تیرداد مینویسد بداند که برای صحبت کردن از تیرداد باید از تمام اعضای انجمن شعر سلمان هراتی تنکابن و از تمام ماهی فروشان شبگردها و تمام مردم شهسوار اجازه بگیرد . حتی مهرداد فلاح هم لیاقت صحبت کردن در باره تیرداد نصری را ندارد. تیرداد متعلق به ماست .

تیرداد نصری

لینکهای مرتبط در عزای تیرداد نصری:

به من زنگ زدند و گفتند تیرداد رفت(شینا زعفری)افرین به تو شینا با اینکه سنت قد نمیداد که او را درک کنی اما خوب درکش کردی.

مرد شعر و باران درگذشت(رامین حاجی کریمیان)رامین عزیز او مرد شعر و باران و دریا بود.

شعری زیبا از شقایق عزیز در سوگ تیرداد(شقایق زعفری)این کار تیرداد تمام درک من از اوست.

من اما همچنان در میهنم هستم…(مازیار عارفانی)

فرهاد (یلدای سپید)

مرگ ای مرگ(محمود خلعتبری) باور نباید کرد محمود جان.

زهر اب(مجید قبادیانی)

گل یا پوچ(ابوالفضل حسنی)ابوالفضل جان به تو تسلیت میگم چون میدونم چقدر دوستت بود.

روسری ابی(مهدی فیض بحر)

منگنه(مهدی حسین زاده)مهدی جان بر تو هم تسلیت.

واژگان خیس(مینو نصرت)

نی نامه(مهدی شمس)

پی نوشت: من اینجا فقط لینکهای رو گذاشتم که شهسواری هستند و یا ساکن شهسوار .

پی نوشت۲: ما مخلص حسین نوروزی گل هم هستیم . اون خلاصه تمام رفاقتهاست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:38  توسط محمد(مشق شب)  | 

خب امروز هم واسه خودش روزی بود(میلیونها سال است که روزها واسه خودشون روزی هستند). ماجرا این طور اغاز شد که یکی از دوستان حراستی شرکت به شیوه اون دختره توی سریال چارخونه پرید جلومو ندای یه ماموریت فوری رو داد. با این تفاوت که همون موقع باید به سمت هدف گسیل میشدیم. اقا ما هم ترک یه موتور ۱۰۰۰ نشستیم به چه ماهی. حالا تصور کن ادم شلوار لی بپوشه موهاشم ژل بزنه استین کوتاه هم تنش باشه اونوقت موتور ۱۰۰۰ سوار بشه. بعد از رسیدن به محل هدف دیدیم یه گردان از بچه های حراست بنیاد و سازمان ساختمونو تحت محاصره در اوردن و مسلح به انواع سلاحهای سنگین و نیمه سنگینند ما که همیشه پیشمرگ محسوب میشین عین خوشحالا با یک عدد برگه جلب به عنوان نماینده حقوقی به سمت هدف حرکت کردیم که اقا انگار نقشه عوض شد سریع ما رو به پشت یه رنو هدایت کردند و قرار شد بنده لباسم رو عوض کنم . حالا توی اون موقعیت وسط خیابون من هم باید شلوار پارچه ای میپوشیدم هم پیرهنم و در میاوردم و یه لباسی که اونها داده بودن میپوشیدم به تمام اینها جلیقه ضد گلوله هم اضافه کنید. سرتونو درد نیارم همون جا وسط تمام ادمهای موجود بنده با کمال وقاهت لباسمو عوض کردمو طرف رو هم بدون نیاز به اون همه تانک و مسلسل جلب کردم. این بود خاطره امروز ما از ضلع شمالی میدان فردوسی .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 16:3  توسط محمد(مشق شب)  | 

فاصله ها هر روز خنده دار تر میشوند (از سلسله فرمایشات مشق شب بزرگ)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 14:6  توسط محمد(مشق شب) 

دو روز در باکو پایتخت کشور اذربایجان بودم ماموریتی که هیچ وقت فراموش نمیشه. یک شهر فوق العاده زیبا با معماری اروپایی . به قول یکی از دوستان باکو پاریس شرقه. همه چیزش رو اصول بود و زیبا. هیئت همراه ما یه هیئت بی بخار بود که فقط بلد بودن مدام به ساعتشون نگاه کنن تا کی وقت وعده های غذایی میشه و اونها هم به رستوران مدرن هتل هجوم ببرن. اما من از هر فرصتی برای دیدن این شهر قشنگ که روزگاری خاکش خاک ایران بود استفاده میکردم . بیشتر اگه بگم بحث میره طرف مسائل بی ناموسی . اما اینجا همه چیز ازاده حتی سیگار کشیدن در مکانهای عمومی(خواستم عمق فاجعه رو نشون بدم) اما هر کاری قواعد خاص خودشو داشت حتی ..... 

در هر حال خوش گذشت و کلی ما به معنویات در این سفر پرداختیم(یه وقت فکر بد نکنید). به امید روزی که این باکو هم ماله کشور ما شود بدونه هیچ تغییری.

پی نوشت: این ماشین قرمزه همش با ما بود و اون ساختمون هم ساختمون اداری که از یه موزه قشنگ تر بود. در ضمن اون بازار هم کلی پاتوق برو بچ بود . گرفتی که؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:42  توسط محمد(مشق شب)  |