تبليغاتX
مشق شب
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم

کمی به دور و برت نگاه کن لعنتی هنوز جو پایتخت نشینی تو رو نگرفته هنوز فکر میکنی تهران هم شهسواره که هر روز همه همدیگر رو میبینن و شبها توی کافه کرج یا کافه ابشار جمع بشن نه عزیز دلم اینجا تهرانه اینجا بعضی ها تا شب توی صفحه میمونن اینجا بعضی ها وقتی حال نکنن باهات جواب تلفن یا اس ام اس نمیدن اینجا بعضی ها پشت سرت فحش میدن و جلوت لبخندهای زیبا تحویل میدن اینجا باید خودت گلیمت رو جمع کنی و از کسی توقع نداشته باشی عزیز دلم . اینجا همه بی معرفتند اینجا فقط تو هستی و یه تنهایی و یه عشق و یه فضای مجازی .کسی از کنارت رد نمیشه که حتی تف بندازه اونوقت تو چقدر بیخود انتظار داری که بچه های قدیمی رو ببینی . محمد لعنت به تو که هنوز و همیشه بچه ای . لعنت به تو .

پی نوشت۱: طوفان تمام شد طوفان از کنار ما گذشت و فقط ما دیر متوجه شدیم.

پی نوشت۲: فردا برای یه ماموریت ۲ روزه میرم جمهوری اذربایجان زود برمیگردم.

پی نوشت۳: از بهنام و بیتا چه خبر از تدی از اقای اقا زاده از حسین نوروزی گل از بچه محل از گردباد از عباس از مجید توکلی از شاهد از حاکم از رضا ولی زاده از سینا از زادمهر از امید ایران مهر از بچه های تیم ملی. کسی خبری داره؟.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 10:36  توسط محمد(مشق شب)  | 

انسانهای بزرگ دو دسته اند: ۱-دسته اول   ۲-دسته دوم   (از سلسله فرمایشات مشق شب بزرگ)

در اینجا ما به دسته اول که خیلی بزرگند کاری نداریم اما دسته دوم که خودشان را بزرگ میپندارند و سالهاست که تلاش میکنند خودشان را در در ردیف اول قرار دهند و از هیچ تلاشی در تخریب دسته اول فروگذار نمیکنند

محمد قوچانی متولد ۱۳۵۵ شهر رشت کارشناسی ارشد علوم سیاسی اینک در دسته دوم قرار دارد. شبی زادمهر به من گفت که تو وقتی میخواهی کسی را تخریب کنی او ادم بزرگی میشود اما من نه قصد تخریب قوچانی را دارم نه بزرگ کردنش را چرا که معتقدم قوچانی ادم بزرگیست اما نه خیلی بزرگ.  قوچانی دهه ۷۰ قوچانی محبوب من بود نازی ابادی ها و بعدترها در کتابی دیگر که نامش را فراموش کردم . قوچانی این روزها دست به بازی خطرناکی زده است بازیی که در ان تند میتازد و عواقبش را حواله به پای چپش یا کمی بالاتر میدهد. او اینک تریبون تند تازیهای خود را پیدا کرده است . اگر قوچانی در شرق کمی محتاط عمل میکرد به خاطر هاشمی بود که روزی ارزوی مصاحبه با او را داشت اما اینک در شهروند امروز قوچانی تیغ را به روی چهره های بزرگ کاملا تیز کرده است از مصدق تا سروش و مخملباف هر چند این اخری در کنار ان دو نفر اولی نیست اما چهره های بزرگ و در جای خود محبوبیند . قوچانی امروز دارد کاملا از پوستینی که خود روزی درسلام و عصر ما و جامعه و بعدها در شرق دوخته بود بیرون میاید قوچانی اینک محبوب خاندان پدربزرگ است که پدربزرگ میداند قوچانی و قلم قوچانی روزی بدردش میخورد همانطور که به درد خورد . قوچانی این روزها دیگر قوچانی مجاهدین نیست . تغییرات این روزها به سرعت در حال جلوه هستند . او که روزی معتقد بود مطبوعات باید به وجه وجودی خود بنگرند نه جنجال این روزها و یا شاید مدتهاست که جنجال را سرلوحه کار خود قرار داده و از ان لذت میبرد . او که زخم خورده در زندانهای نظام است و روزی به همراه بسته شدن روزنامه های زنجیره ای دستان او هم در زندان بسته شد اینک بی محابا میتازد و همچنان پای چب و یا کمی بالاتر را عشق است. در هر حال این روزها او دست به بازی خطرناکی زده است تا خود سرگروه باشد و امیدوارم که این بازی برای او گران تمام نشود. قوچانی که این روزها میبینم همچنان قوچانی محبوب من است اما نه به اندازه قبل شاید هم کمی بیشتر از قبل چه کسی میداند.

پی نوشت: طوفان نزدیک میشود منتظر باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:21  توسط محمد(مشق شب)  | 

 پی نوشت: طوفان در راه است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 16:11  توسط محمد(مشق شب) 

منتظر طوفان مشق شب باشید.

پی نوشت:منتظر اطلاعات تکمیلی باشید. دوستان خودشان را برای طوفان اماده کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 18:57  توسط محمد(مشق شب) 

"دوستان بخشی از سرمایه ادمیند . "  ( مشق شب)

وقتی با دوستانت بیرون میری وقتی دوستانت چیزهایی رو با تو میبینند که دیگران نمیبینند وقتی دوستانت از اسرار تو خبر دارند و بلاعکس باید راز دار باشند و بعدها که خدای نکرده رابطه رفاقت بهم خورد از روی کینه اسرار تو رو بر ملا نکنند . هر چند ما زخم خورده رقاقت در سالها پیش هستیم و زخمش هنوز روی کمر ما به طور محو جا خوش کرده( بچه های تیم ملی که با ما اومدن استخر دیدن) اما به دوستام الان افتخار میکنم که تا الان راز دار بودن و من هم به نوبه خودم حفظ اسرار میکنم . ما خیلی مخلصیم که دورادور هوامونو دارین.

مهر جویی هم از رفیق ضربه خورد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:49  توسط محمد(مشق شب)  | 

سوژه ها چقدر سریع فرار میکنند. افکارم متمرکز نمیشود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 9:50  توسط محمد(مشق شب) 

از تمام دوستان محترم و محترمه که شدیدا دوستشون دارم و به دوستیشون احترام میذارم تقاضا دارم اول اگه مشکلی توی پستهای بلاگم هست به خودم بگن بعد شروع به صفحه بندی ( یعنی صفحه گذاشتن) کنن . الان یکی از بچه های تیم ملی میگفت شنیدم دوباره یه چیز ناجور نوشتی و کلی حرف دیگه . گفتم اخه با اون تعریفی که تو شنیدی من چیزی ننوشتم . نمیدونم چرا دردودل این روزهای من بعضی ها رو داره شدیدا عصبانی میکنه . اقا یه غلطی کردیم یه بار تموم شد و رفت میخواین روزی ۳ بار زنگ بزنم بگم گه خوردم . چرا اخه اشک منو در میارین . بابا این پست قبلی اینقدر بی پرده و تیز بود که بهتون بربخوره و پشت سرم حرف بزنین . یعنی از پستهای بی پرده تر برخی دوستان هم بدتر بود . به خدا نمیدونم کی حرفی زده و کی نارحت شده اما اون طوری که اون دوستمون شنیده بود واویلا.


تو خود تویی که الان اینجایی و داری منو نگاه میکنی سریع خودتو معرفی کن.                                     از دستنوشته های وبلاگ مشق شب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:44  توسط محمد(مشق شب)  | 

پرده های بکارت این روزها به یمن تجهیزات پزشکی رواج بی سابقه ای یافته وقتی دختر ۱۴ ساله صاحبخانه خودش را به رایگان عرضه میکند و تو نمیدانی که بخندی یا گریه کنی و تعجبت از این است که اخر یک دختر ۱۴ ساله چه درکی از سکس دارد که اینگونه تمام پسرهای منطقه را یواشکی گول میزند. تا لذت ببرد ؟ کدام لذت؟ وقتی از پنجره اطاقت شبها معاشقه اتفاق افتاده در خانه روبه رو را میبینی که اولش با کمربند به جانش میافتد و بعد چیزی را رو میکند که زن تمام کتکها را فراموش میکند و تا صبح .... و اخر ماجرا همیشه تاریک است برای من . تو در این روایت روشنی میبینی؟ من فقط نور کم رنگی را میبینم که از پرده نازک اطاق روبرویی بیرون میزند و ماجراهایی که اولش گریه است و اخرش خنده. لعنت به این اتفاق.

پی نوشت: همخوابه همسایه روبرویی زنش نیست لتاکه ای است که فقط گویا با همسایه است و گاهی به ما هم یواشکی چشمک میزند وقتی میخوام بخوابم . شاید یک روز حسابش را رسیدم .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 15:18  توسط محمد(مشق شب)  | 

هر چند به مرور زمان هر تیزی کند میشود اما کسی که عسل را از روی خار میلیسد به تدریج در میابد که بهای گزافی برای خوردن عسل می پردازد.

اسکار وایلد

پی نوشت: حاضرم تمام بهایش را بدهم .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:55  توسط محمد(مشق شب)  | 

ورود به حریم خصوصی ادمها کاری بسیار زشت است که گاهی ماها که ادعای روشنفکری و خیلی ادعاهای دیگه داریم رعایت نمیکنیم .

شدیدا و عمیقا از خانم فهیمه خضر حیدری و همسرشون عذرخواهی میکنم و امیدوارم منو ببخشن.

همچنین از مدیریت بلگفا   بهنام و بیتای عزیز    شاهد حلاج   میترا خلعتبری   اقای اقازاده عزیز  

حسین نوروزی و حمید رضا و تمام دوستانی که با راهنماییهاشون باعث شدند که من متوجه اشتباهم بشم ممنونم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:38  توسط محمد(مشق شب)  | 

بنا به تقاضای دوستان دو پست اخر حذف شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 14:32  توسط محمد(مشق شب)  | 


عروج  

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:48  توسط محمد(مشق شب)  | 

اخ جووووووون ماه مهر. سالها اول مهر و شروع پاییز برای ما مصادف بود با اغاز سال تحصیلی و کلاس بالاتر . مدرسه برای ما که کلا به ظاهر اروم بودیم و در باطن شر جایی بود برای دیدن دوستان و شیطنت و بوفه و کتابخونه و سوزن گذاشتن روی صندلی معلم و .....

بعدها اول مهر هیچ حسی در ما ایجاد نمیکرد چون دانشگاه که میرفتیم تازه کلاسامون از وسطهای مهر شروع میشد . اما الان چقدر دلم واسه مدرسه تنگ شده . پاییز اومد و ما هنوز داریم سال سوم رو توی این شرکت لعنتی سر میکنیم . دلم چقدر واسه پاییز تنگ شده بود . واسه حس مدرسه رفتن . امروز زود از خواب بلند شدم و با خودم گفتم کاش به جای شرکت الان میرفتم مدرسه و رفتم . الکی رفتم توی یه مدرسه راهنمایی نزدیک خونمون و یه دور چرخیدم الکی. خوشبحال دانش اموزان که قدر این روزها رو نمیدونن.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:49  توسط محمد(مشق شب)  |