|
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
|
خودم را از این بالا با تمام دیوانگیم و با تمام ویرانیهایش پرت میکنم
همخوابه خود ارضائیهای شبانه دختران شهر میشوم
صبح فردا خیانت را میهمانشان میکنم
تمام معشوقه هایم را چوب حراج میزنم
(کافه کرج و تیتر را به عزایم دعوت میکنم)
شهر در اتش من میسوزد
من در اتش شهر
خودم را پرت میکنم.
......................................
سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در کسوت مردان آبرومند، انديشيدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم .
شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام !
راستي روسپي! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين.
شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از افطار کار مي کني، محرم تعطيلي ! من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم! فاحشه… دعايم کن
هر چقدر پیراهنش را بو کرد، متوجه نشد چه شباهتی وجود داره.یعنی آنقدر احمق بود که بوی ادکلن زنانه را از مردانه تشخیص ندهد؟ نه، قضیه چیز دیگری بود وگرنه اون عوضی تو خیابون هم میتونه تشخیص بده ادکلن کدوم زن خوشبوتره! اصلا نیازی هم به ثابت کردن نداشت.
زن دستهایش را دور زانوانش حلقه کرد و به کنج دیوار تکیه داد.جای گیره فلزی موهایش روی دیوار مانده بود.لبهایش را محکم فشار داد و دست راستش را به طرف موهایش برد، استخوان دست چپش هنوز جوش نخورده بود.گیره لای موهایش گیر کرده بود و به تکه ای از پوست سرش چسبیده بود، کنده نمیشد. چند بار محکم توی دستمال کاغذی تف کرد، بعد خونابه های دور دهانش را که تا چانه اش معلق مانده بود با دست پاک کرد. دوباره سرش را تکیه داد به دیوار.
تمام لباسهای کوچک و بزرگ روی زمین ریخته بود، چطور ممکن بود حتی لباسهای زیرش را ..... همینطور که هوار می کشید مثل سگهایی که نشانی پیدا کرده باشند،سرش را تکان می داد. دفعه ی بعدی وجود نداره، اینو مطمئن باش. بسته ی قرصهای آرامبخش توی دستش می لرزید.
الو؟ بفرمایید؟ پس بدیم؟ چی رو باید پس بدیم؟ نه من ادکلن نخریدم! حتما پس .... چی شده؟ اشتباهی برداشته؟ جعبه ی مردانه؟ بوش زیاد هم فرقی نمیکنه ولی اگه بخواهید میتونم عوض کنم ....
عزیزم، میدونم که می بخشی منو ولی خوب ..... چندبار بهت بگم تو انتخاب هات دقت کن! دفعه ی بعد با هم می ریم .... راستی! ببینم این مغازه داره شماره خونه مارو از کجا می دونست؟
جهت ماموریت به شیراز رو به دوستی بدم که ..............
کدام مهم تر است؟
انسانهایی که دوستشان داریم
یا انسانهایی که دوستمان دارند.
دورانی که هنوز هم حاضرم برگردم بهش. شیطنتهای دانشجویی
و انرژی بی حد اون دوران غیبت کردنها و بحث کردنها یه مزه دیگه ای داره
اه دانشگاه دانشگاه دانشگاه.

من مثل دیگران عاشقت نیستم
اگر انها ابر را به تو میدهند
من باران را نثارت میکنم
اگر انها فانوس را به تو میدهند
من ماه را در دستانت میگذارم
اگر انها شاخه ای را به تو میدهند
من جنگل را پیشکشت میکنم
و اگر انها زورقی را به تو میدهند
من سفر را به تو تقدیم میکنم.
طلائی گذشته از صافی عشق
بهتر از انگبین
موم روشن شب.
عسل حماسه عشق است
مادیت مطلق
عسل شعریست که از سینه دردمند ادمی سرازیر می شود
عسل اواز دور شبان است
همزاد شیر و بلوط
عسل خورشید سپیده است
به لطافت اسمان و خنکای پاییز
شیرین ترینی تو
به شیرینی بطن زن
به شیرینی چشم کودکان
به شیرینی سایه ها
صداهای شبانه
ان کسی که طعم تو را میچشد
روح طلائی تغزل را به دهان میبرد.
این آفتاب زبون بسته چه گناهی کرده که همیشه کاسه کوزه ها باید سر اون شکسته بشه.معلوم
نیست اینجا کی و چه طوری همه تقصیر ها رو به گردن آفتاب می اندزه.همچین که خورشید به صورت عمود بر فرق مبارک تابش می کنه٬همه یادشون می افته که "بدحجابی" هم وجود داره.تجاوزی هم هست یا...ولی همچینی که خورشید رخت بر می بنده و یه ذره هوا سرد می شه دیگه خبری از بدحجابی نیست و همه چیز بر وفق مراد آقایون می شود.انگار در طول سال خواهران عزیز ما بلد نیستند آن جایی که نباید را چه طور نشان ما بدهند و یه جورهایی خواهران رو دست کم می گیرند.انگار فقط تابستان است که هنرنمایی عزیزان دل نمایان می شه.اتفاقا اگر به ما باشد که زیاد برای تابستان هم تره خورد نمی کنیم.چون زمستان و پائیز هم برایمان فرقی نمی کند و البته ما هم مثل خدا زیبایی را دوست داریم..همیشه همین طور بوده.همه چیز در مملکت ما هوس است.مثل زن بارداری که هوس می کند ترشی بخورد و زمین و آسمان به هم بسیج می شوند تا ترشی جور کنند که مبادا دلش آب بیاافتد.این هم حکایت ما است.یکهو هوس می کنند ماهواره ها رو جمع کنند و یک ماهی به تکاپو می افتند٬بعدش همان آش و همان کاسه.یا همچین که بوی تابستان به مشام می خورد ٬یکهو به صرافت مبارزه با بد حجابی می افتند و تاریخ مشخص می کنند که اگر درخیابان بانویی زیبا را ببینیم که پاچه هایش ور مالیده و سفیدی ساق پا توی ذوق می زند و یا طول و عرض روسری اش یکسان آست برخورد می کنیم.حالا برخورد چیست٬ما نمی دانیم!البته تا سال گذشته این طرح یک ماهی سر زبان ها بود و بعد برگشت به همان روال گذشته.خوبی پارسال این بود که فقط نیروی انتظامی حق بر
خورد و با تذکر را داشت ولی امسال و در این طرح جدید٬علاوه بر نیروی انتظامی٬بسیج هم می تواند وارد گود شود و آن وقت است که بیا و ببین.چه شود.توی این اوضاع که هر انسان بالغ و نابالغی یک کارت بسیج دارد٬چه خبر خواهد شد فقط خدا می داند.خواهران عزیز منتظر باشند که در خیابان بلدیه که مسیری را پیاده گز می کنند٬هر آن امکان دارد پسری ۱۴ تا ۱۵ ساله٬با چهره ای صاف و بی آلایش.و صورتی تمیز که چند نقطه از آن برگی سبز شده٬شما را صدا بزند و به پاچه های شلوارتان خیره شود و بعد از گذشت زمانی تازه شروع کند به گیر دادن.ولی خوبی اش این است که سوژه خنده خیلی ها همین روزها و تماشای همین صحنه های تذکر براردان است.
اما از آن جایی که ما بر این آگاهیم که در دل خواهران عزیز چیزی نیست و آن ها بدون قصد و نیتی مورد حجوم امر به معروف و نهی از منکر قرار می گیرند چند نکته ای را در باب این داستان به آن ها توصیه می کنیم تا مورد این حجوم قرار نگیرند.
۱:در خبر ها آمده که با پاچه شلواری که کوتاه باشد برخورد می شود.
الف:پاچه متحرک داشته باشید که در مواقع اضطراری آن را پایین و بالا ببیری.
ب :اگر کسی پاچه تان را گرفت بگذارید راحت باشد٬اصلا شاید مامور نباشد.شاید یک شهروند بود.
ج:پاچه تان معمولی باشد فقط قسمتی را از زانو تا ران را پاره کنید و آن جارا در معرض دید بگذارید.چون در خبر آمده پاچه شوار نه جای دیگر.
۲:با روسری کوتاه برخورد می شود.
الف:روسری تان کوتاه نباشد ب:چادر سرتان کنید ج:جلوی موهایتان را بپوشانید ولی از پشت موی های لایت کرده تان را به رخ بکشید
۳:با آرایش غلیظ برخورد می شود.
الف:اگر کسی گیر داد بگویید از نظر من این آرایش غلیظ نیست٬نظر شما چیست.(او را وارد بحث کنید و با هم قدم بزنید و به کافی شاپ دعوتش کنید)
ب:همانجا بهش ثابت کنبد که لوازم آرایشتان ایرانی است تا عرق ملی اش حالی ببرد.
ج:اگر دیدید زیاد دارد گیر می دهد و بی خیال نمی شود بلند فریاد بزنید:"انرژی هسته ای حق مسلم ما است".با این کار به او نشان می دهید که خودی هستید.
پی نوشت۱:این مطالب صرفا جنبه طنز دارد.یه وقت فکر نکنید ما هم درخیابان های بلدیه به پاچه ها و چکمه ها نگاه می کنیم.ما تنها پاچه ای که از نزدیک رویت کردیم و آن را لمس کردیم٬در طباخی کوشک واقع در میدان فردوسی بوده.بروید تحقیق کنید.
پی نوشت ۲:امروز یک اتفاق جالب افتاد. یکی از رفقا از طریق تلفن همراه مصاحبه رئیس جمهور محبوبم!! در گفت و گوی ویژه خبری شبکه دو(قبل از انتخابات)را برایم گذاشت.مصاحبه ای که احمدی نژاد در پاسخ به این سوال که شنیده شده اگر شما رئیس جمهور بشوید قرار است با مدل موی پسران و موی دختران برخورد کنید گفت:"ای بابا٬ما چه کار به موی پسرها و دختر ها داریم.واقعا به نظر شما مسائل مهمتری از موی این عزیزان در مملکت ما نیست که به آن ها گیر بدهیم؟"...حالا من در پاسخ به رئیس جمهور عزیزم می گویم٬حتما مسائل مهمتری هم هست٬مثل ساق پای دختران یا آرایش غلیظ!!