تبليغاتX
مشق شب
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
تمام شب را برای تو بیدار میمانم

برای تو غسل میکنم

برای تو زیارت عاشورا میخوانم

برای تو از خدا دم میزنم

پیکهای شراب را برای تو لاجرئه سر میکشم

هر شب برای تو مست میکنم

برای تو عاشق شدم

برای تو شعر گفتم

و حال میخواهم برای تو بمیرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 21:57  توسط محمد(مشق شب)  | 

مشقهایم را خط بزن

بدون حضور تو ناقص است

مشقهایم را خط بزن

هنوز مشقهایم ننوشته مانده

هنوز مشقهایم را برای شب میگذارم

هنوز مشقهایم را........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 20:39  توسط محمد(مشق شب)  | 

به خبری که هم اکنون از شیراز به دستمان رسید توجه فرمایید:

برادر احمدی نژاد در جمع مردم همیشه در صحنه شیراز داد زدند:

ما که از خانه داشتیم میامدیم اینجا یه فالی هم به حافظ زدیم که

این اومد:

"خوشا شیراز و وضع بیمثالش

خداوندا نگه دار از بلایش

به شیراز ای و فیض روح قدسی

بخواه از مردم صاحب کمالش"

در ادامه دوستان گفتند که گویا فال حافظ چیز دیگری بوده که بنا به دلایل

امنیتی عنوان نشد که ما اینجا بنا به همان دلایل اصل فال را عنوان میکنیم:

"ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود میبری و زحمت ما میداری".

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 20:38  توسط محمد(مشق شب)  | 

دارم تو را از شیارهای خاکستریم بیرون میریزم

همراه کلیشه های کلماتت

که بوی زنای هر شبم میدهد

با خیابانهایی که قدم قدمش پای تو پای من
................

حالا روی تخت زیر پرژکتور

صدای برش سرم توی گوشم میپیچد

پاره های مغز من توی اطاق زیر پرژکتور

بی تو

و من هنوز در سرم تو را میبینم

همراه......
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 17:7  توسط محمد(مشق شب)  | 

بلند ترین قانون

صدای وحشی زن است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 22:44  توسط محمد(مشق شب)  | 

اشهد ان لا اله الا ال..

و همه سماوات والارض گواهی میدهند

و اینک من همخانه عمر عاص دخترهای تهران هستم

با شمشیری که از نیام کشیده ام  منتظر قطامه میمانم

تا به وعده اش عمل کند

سالهاست که به وعده ام عمل کرده ام

سالهاست که شمشیرم را نشسته ام

هنوز محراب مسجد کوفه به خون اغشته است

با هزاران بدلت همبستر شدم

دنبال خفاش شبی برای قتل خودم میگردم

با شمشیری که از نیام کشیده ام

با شمیری که هنوز خونش را نشسته ام .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:42  توسط محمد(مشق شب)  | 

و بالاخره دولت احمدی نژاد به سر عقل امد و در ساعت ۲۰ امشب تمام گروگانهای

انگلیسی خود را ازاد کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 22:30  توسط محمد(مشق شب)  | 

کنار دیوارهای بلند روستامان به دار میکشیدیم قورباغه های تنها را

و دختران معصوم را با نگاهمان از راه به در میکردیم .

بهایش لقمه های سفت و مانده

و سر میکشیدیم شیر را از پستانهای چروک خورده مادران جنین مرده

من اینجا کنار تمام دردهای پیچ خورده ام مرگ را مسخره کرده ام

تیغها را خسته و هزاران سوال بیجواب.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 22:25  توسط محمد(مشق شب)  | 

خب به سلامتی و میمنت ما سینزده خود را در خانه به در کردیم .

اونم توی تهران . بیرون هم که بارون میزنه و ما از خراب شدن روز

 طبیعت ملت کلی حال کردیم . از بقیه نقاط کشور هم همین دست

خبرها به گوش میرسد. در کل عید هم تموم شد . از فردا کار و کار و

کار و باز هم یه سال جدید با اتفاقاتی که نمیتونی حدس بزنی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 21:8  توسط محمد(مشق شب)  | 

روزهای نوروز شلوغترین روزهای  شمال ایران است. هر خانواده ایرانی با فرارسیدن عید نوروز با ر

 

و بندیل خود را جمع می کند و در صندوق عقب ماشین هفت یا هفتاد میلیونی اش می گذارد و یا علی

 

میگوید و به سمت شمال راه میفتد .

 

خیلی ها سال تحویل را هم در ویلاها یا چادرهای کنار خیابان می گذرانند و سال را در گیلان یا مازندران

 

آغاز می کنند.

 

تعداد زیاد مسافران هر چند موجب رونق کسب و کار تعدادی از بازاریان شمالی می شود اما به همان

 

میزان باعث ناراحتی و کلافگی شمالیها نیز می شود .

 

ترافیک ، آلودگی محیط زیست ، گرانی کاذب و موقتی ایام عید که مسافر وبومی نمیشناسد و ... همگی

 

 در این چند روز بیداد می کند .

 

اما یک امر بیشتر از همه اینها مردم شمال را آزار می دهد.

 

شاید از غریب نوازی و مهمانداری و خوش اخلاقی شمالیهاست که مسافران شهرهای دیگر آنقدر

 

احساس صمیمیت  و دوستی می کنند که گاهی با شلوارهای راحتی ، پیژامه، شلوارک ، پیراهن رکابی

 

 ، زیر پوش و ... به کوچه و خیابان می آیند و عین خیالشان هم نیست .برخوردهای تحقیر آمیز و سرشار

 

 از غرور مخصوصا تهرانی ها را هم اضافه کنید به بی نزاکتی ظاهریشان .

 

اصولا شمالیها وقتی به تهران یا شهرهای بزرگ می روند ، بهترین لباسهایشان را می پوشند و سعی

 

میکنند بهترین رفتار را داشته باشند.اما وقتی میزبان می شوند  و این رفتارها را می بینند دچار نوعی

 

سرخوردگی ، تحقیر و کوچک انگاری می شوند که در مانی هم برایش متصور نیست .

 

پی نوشت : البته آنچه که در بالا آمد شامل بسیاری از مسافران عزیز نمیشود .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 22:40  توسط محمد(مشق شب)  | 

افتاده ام کنار خیابان  با تمام کارتون خوابهای بچگیم

و لگد میزند جنین مرده به ابگاهم

و خیانت میکنند تمام شبهایی که پشت این دیوارها

بی حضور چشمان نامحرم خودم را خیس کرده ام .

خیابان تاریک است و ماموران اداره مالیات برق شهر را قطع

میکنند تا روسپیها اشفته کنند تمام خوابهای اشفته ام را

بوی دستمالهای چرک و خونی

 تهوع و سالی که گذشت .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 0:1  توسط محمد(مشق شب)  | 

۱: بهار با تمام زیباییش امد و در حال گذر و گذار است

دلها هم این روزها بهاری بهاری است و میل به شادی دارد

اما چه بسیار دلهایی که هنوز عطر بهار و طعم بهاری بودن

را نچشیده اند . و هنوز هم به سختی زمستان میمانند .

۲: تهران این روزها خلوت تر از همیشه است اونقدر که دل ادم

میپوسه . اونجاهایی که پاتوق بود هم که طعتیله. همه انگار یه

جورایی فرار کردن . ولی ما دوباره به این غرب وحشی برگشتیم .

۳: و بالاخره قطعنامه علیه ایران تصویب شد و همه اینها هم به یمن

وجود  پربرکت برادر احمدی نژاد اتفاق افتاد . اتفاقی که اولین تاثیر را

بر اقتصاد خراب مردم ایران میگذارد. و عواقب ان اماده شدن افکار عمومی

جهان برای حمله نظامی علیه ایران است هر چند ما اماده دفاع از خاک

خود همیشه هستیم.

۴: دوستیها کم کم دارد شکل میگیرد و سامان پیدا میکند و این وسط

این کسانی که اماده ضربه زدن هستند خود ضربه میبینند.

۵: دست اقای ضرغامی درد نکنه لا اقل چهار تا فیلم خوب و باحال

گذاشت ملت حال کنن حالا این وسط کارگردان ۴ تا پلان اروتیک

هم گذاشت به درک ما که از اوشین فاحشه ساللهای دور از خانه با

 شخصیت یه دختر پاک میسازیم تبدیل کردن دوست دختر به همسر

 پاک و طیب که کاری نداره تازه تکنولوژی پوشاندن و تار کردن قسمتهای

بی ناموسی هم که مثل باقلواست . به جون خودم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 23:56  توسط محمد(مشق شب)  |