|
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
|
برای همینه که مدتی پیدام نبود . فعلا تا شناخت نسبی از خودم
بدرود . کسانی هم که منو میشناسن نظرشونو در مورد من بگن .
شاید در شناخت بهتر بهم کمک کنه .
ولنتاین مبارک
با بوسه ای بر لبانت و لبخندی برلبانم چشمهایت را ببند
و به عشق فکر کن . سبدهای گل سرخ تقدیم تو:
با بودن تو نصیبمان غم نشود
جز پیش تو پشت عاشقان خم نشود
ای عشق همیشه از خدا خواسته ایم
تا سایه تو از سر ما کم نشود
کنم. شاید برای روح سرکش و پرروی من که تحمل حتی یه نگاه چپ
رو نداره و سریع تبدیل به خروس جنگی میشه و داد و قال راه میندازه
و از موضع قدرت جبهه میگیره(حتی اگه حق با طرف مقابل باشه)
سکوت کردن در مقابل داد و بیداد سخت باشه و حتی غیر ممکن.
اما با اینکه حق با من بود سکوت کردم و حرفی نزدم . قدرت برخورد
هم داشتم اما چرا حرفی نزدم؟ چرا کاری نکردم؟ اخه من که از اون
نمیترسیدم من که محق بودم من که............
کتابی رو که تازگیها از نویسندش به دستم رسیده معرفی نکنم .
کتابی در مورد خاطرات یک خبرنگار زن در مجلس که پر از احساس و
تنفر و پر از حس خوب همراه شدن با خبرنگاری که مخاطب رو محرم
دونسته و به حریم شخصیش راه داده :
کتاب تاج خار نوشته مسیح(معصومه) علی نژاد
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت

ما هم که معرف حضور هستیم
باز نمیشه. ( کاش دوربین داشتم ): اقا توی همین ونک خودمون کنار شیرخوارگاه
امنه یه دختر و پسری داشتن دست در دست هم لی لی کنان و خوشحال راه
میرفتن و یه دفعه ( در حالی که چشمان ما از حدقه داره بیرون میزنه و الان است
که قالب تهی کنیم ) دیدیم پسره داد زد نهههههه ای ول و رسما از دختره
وسط خیابون و در انظار عمومی یک دقیقه عاشقانه لب گرفت ( اقا کفمان برید
امت هم وایساده بودن نگاه میکردن . به جون خودم ) و بعد انگار که هیچ
اتفاقی نیفتاده به راهشون ادامه دادن.
اخه من الان چی باید بگم؟؟؟
موندیم که کدام ؟ ) بریم دو تا فیلم ببینیم:
اخراجیها به کارگردانیه مسعود ده نمکی
کینه۲ که نام کارگردان یادم نیست
حالا چرا اینا : فیلم اخراجیها که لینکهای مربوط به اون رو اینجا میذارم که برید
ببینید : ده نمکی تولد یک فیلمساز( اقا زاده )
اما کینه۲ :
کینه۲ رو که بعد از کینه۱ اومد (از زمان پیدایش دایناسورها تا کنون ۲ بعد از
۱ میاید گفتم که بدونی ) و از قسمت اولش هم ترسناکتره توی چند تا کشور
مثل ژاپن و اینا فقط برای افراد بالای ۲۲ سال اجازه پخش گرفت . البته ما
که دیروز رفتیم کنار سالن اکران فیلم دیدیم توی صف این فیلم از بچه ۲ساله
تا پیرمرد ۸۵ساله( که با خانم ۱۸ سالشون تشریف اورده بودن ) هم هستن.
البته این جا انقدر ماشاا... بچه های ما تپل مپل و قوی هستند که مطمئنا
این جور چیزا برای مردم ما سوسول بازیه و هر کی که دوست داشت میره
این فیلم رو میبینه حالا میخواد بچه ۳ساله باشه یا مامان بزرگ ۸۸ساله.
البته فایده خوردن شیر مادر و مهر مادری و کانون گرم خانواده و تصادفات
خیابانی و کلی حوادث وحشتناک دیگه رو نباید نادیده گرفت.
حال ما که میریم ببینیم شما هم ایضا.......................
در حال حرکت است . روندی که هیچگونه امکانی برای متوقف کردن ان
نیست. ما در همان حالی که زندگی میکنیم مرگ در همین گوشه و کنار
دارد به ما نگاه میکند و ریز ریز میخندد. اما چرا با اینکه میدانیم مرگ همین
نزدیکیست خللی در زندگی روزمره ما ایجاد نمیکند ؟ ؟
بقیه در ادامه مطلب:
و از مرده ها هم چیزی درباره ان نشنیده ام بهتر است سکوت کرده
و از زندگی بگویم . چیزی که در هر حال داریم تجربه میکنیم .
به قول دوستی من زندگی میکنم پس هستم . پس زندگی اغوشت
را بگشا که ما امدیم .
...............................................................................................
فکر میکردم که خوش میگذرد اما در کنار تمام شادیهای زندگی غم هم
بی سر و صدا راه میرود . وقتی رسیدم خونه خواهرم ۳ روز بود که در
بیمارستان بستری بود . و تمام وقت در ای سی یو . این روزها که فقط به
عشق خواهرم رفته بودم شمال بر من چه گذشت. خواهر کوچولویی
که از جانم بیشتر دوستش داشتم را در احاطه سرمها و دستگاهها و سیمها
میدیدم . بی انکه چشمی باز کند بیانکه صدای من را بشنود در کما بود .
اما دعا کنید که این روزهای عذاب بگذرد و من کادوی تولدش را
و تمام جانم را به او بدهم بخندد و ........
تا الان ۸ روز است که لبخندش را و چشم باز کردنش را ندیدم .
دعا کنید و دعا : امن یجیب و مضطر اذا دعا و یکشف و سو............
دپرس بود و غمگین و چی چی ..... البته نه الان بلکه به زودی
چون امروز باید برم شمال و تعطیلات . وقتی برگشتم تهران بازم
مطلب رو ادامه میدم ..................... ![]()
پراید هاچ بک بریم یه هیئت توی کوچه پس کوچه های میدون نور .
من نمیدونم این مداحها چی گیرشون میاد که همش از خرافاتی که قاطی
حوادث کربلا شده مطلب بگن . انگار حضرت علی اکبر جز دامادی اونم توی
اون سرزمین هیچ کار دیگه ای قرار نبود بکنه. یه سفره عقدی چیده بودن
که بیا و ببین. معرفت هم کشک.
وهم الود غرق باشم و بخوابم . دنیا یواش یواش داره گند کاریهاش
رو به رخ من میکشه .
از دور صدایی میاد: اندکی صبر سحر نزدیک است.
سالهاست که دیگر چاه هم مرا نمیشناسد
برادرانم همه گرگ شده اند و دندانی برای دریدن ندارند
پدرم عصای سفیدش را به من ترجیح میدهد
کنار پیاده روهای همین شهر عشق را به خانه بخت خواهم برد
بدون اجازه بزرگترها- بله-
و عشق به ملکه را کابین دختر رز خواهم کرد
تا یار که را پسندد.
(محمد)
-کنار پای تو-
غزل ناتمامم را دیشب پشت همین پا خاک کردم
من محکوم به مرگی تدریجیم
با دستهایت گلوی خودم را سالهاست که میفشارم
-زانو بزن کنار همین پا-
تو محکوم به مرگی تدریجی هستی .
در اغوش کرمهایی که روی تعفن بدنم میرقصند.
(محمد)
اردیبهشت نیست که اردی جهنم است لبهای سرختان که دهان را گرفته اید
به چرت و پرت و فحش و ببخشید مدتیست از شعرهام لحن و بیان را گرفته اید
خانم جسارت است ببخشید یک سوال با اخمتان کجای جهان را گرفته اید؟
خانم شما که درس نخواندید پس کجا- کی دکترای زخم زبان را گرفته اید؟
خانم جواب نامه ندادید بس نبود؟ دیگر چرا کبوترمان را گرفته اید؟
خانم اجالتابرویم اخر غزل نه- این که وقت نیست:امان را گرفته اید
دیگر به ما نیامده دل کندن از شما
(محمد)
توپ. گفتم پولش چی میشه؟ گفت تو یه میلیون بده بقیه رو هم قسطی
ماهی صد و پنجاه. هستی؟ ضامن هم نمیخواد. کی بدش میاد اما ...
پشت سر منه سر به زیر دارن راه میرن و هی تیکه میندازن . اصلا انگار یه جاهاشون
میخاره. هی میام هیچی نگم ول کنم مگه اونا کوتاه میان. اخر سر برگشتم و دو تا
فحش اب نکشیده و یه گارد پلیسی و...... مثل سگ دمشونو گذاشتن روی کولشونو
سرخ و سفید و در رفتن . اخیییییش دلم خنک شد . شانس اوردن که با خودم عهد
بستم که هیچ وقت دست روی خانومها بلند نکنم. واقعا که کرم از خود درخته.