تبليغاتX
مشق شب
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
عاشورا زمان نیست ابدیت است  چرا که در ابدیت روی داده است و در ابدیت

جریان دارد. و کربلا نیز ورای هر کرانه ای قطعه ای در ابدیت است .

هر جا که انسان هست کربلا نیز هست و هر جا که زندگی است عاشورا حضور دارد

چه انکه کربلا بستر زندگی و عاشورا صحنه رویارویی همیشگی انسان با شیطان

است.

فرا رسیدن ایام محرم تسلیت باد.یا حسین

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 9:12  توسط محمد(مشق شب)  | 

شکم این عضو شریف یکی از بی نظیرترین اعضای بدن میباشد .

تا اونجا که یادمونه چون سرمایه ملی ما یعنی من جدیدا از ۱۱۰ کیلو

 به ۱۰۰ کیلو رسیده بر ان شدیم تا هنر اشپزی خود را به منصه ظهور ارج نهیم.

و از انجایی که ما املت و سیب زمینی سرخ کرده و ماکارونی و کباب و برنج و کوکو و

....... بلدیم درست کنیم بدین وسیله روش طبخ یکی از این غذاها را به شما اموزش میدهیم :

سیب زمینی سرخ کرده:

اول پوستشو میگیری بعد میشوری و خورد میکنی و بعد در ماهیتابه ریخته

با روغن سرخ میکنی و بعد که سیبها سوختند زنگ میزنی به پیتزایی

سر کوچه یه ساندویچ با سس زیاد سفارش میدی.

تمام شد .

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 8:32  توسط محمد(مشق شب)  | 

خب به میمنت و خوشی جلسه هفته پیش نمایشنامه خوانی توی

 کافه تیتر بدون خون ریزی تموم شد و سینای گلم تصمیم گرفت مثل بچه ادم

از ما عکس بگیره. مهم عکس که نیست مهم خودشه.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 8:5  توسط محمد(مشق شب)  | 

این یلدا بازی هم عجب حکایتی شده ها. وا... هر کی رو میبینی تا الان

 هم که از یلدا گذشته داره اعتراف میکنه . دوستان هم اصرار که جانه من

بیا اعتراف کن عزیز دل برادر .قبل از اینکه اعتراف کنم یه پست از وبلاگ حامد

براتون میذارم که برین ببینین.اعتراف حامیان خاتمی در وبلاگها.

خب اما اعتراف:

۱: در بچگی علاقه زیادی به قتل و عام سگ و گربه و قورباغه و مار  داشتم  

مثلا کمر سگ و گربه رو میشکوندم البته توله سگ. و روی قورباغه اب جوش

 میریختم و مار رو هم با یه چوب که درست کرده بودم میکشدم و پشت در

خونمون صبر میکردم تا دخترهای محلمون رد بشن و اونوقت جسد اون مار

 رو مینداختم جلوشون و... چه حالی میداد.

۲: ۲ سال پیش امتحان استخدامی پلیس رو دادم و قبول شدم اما وقتی گفتن

برین ۶ ماه بعد بیاین تکمیل پرونده بیخیال شدم و بعد به خانوادم گفتم که رد شدم.

۳: اعتراف میکنم که با اینکه توی ستاد معین بودم و به اون رای دادم ولی الان با

خودم میگم که کاش هممون طرف هاشمی رو میگرفتیم.

۴: .........................................................................................

۵: بابا جان یادته که یه روز دیدی در ماشینت داغون شده و هی یه بنده خدا رو

فحش میدادی . اون اتفاق کار من بودش

بسه؟ خب ولش اینا رو داشته باشین تا یه یلدای دیگه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 13:31  توسط محمد(مشق شب)  | 

یادداشتی بر دو پست شعر یا معما... و فاصله عشق تا نفرت... از وبلاگ (تکنگاره)حبیب

بلاگ نویسان هر کدام موضوعاتی را برای بلاگ نویسی انتخاب میکنند. این نوشتن

گاهی بیان درد دلهای به اصطلاح عاشقانه ای است که برای معشوق خود در محیط

سایبر(اگه درست گفته باشم) یا بلاگ مینویسد یا موضوعات دیگر مثل شعر و داستان -

مذهبی- سیاسی-اجتماعی و یا هر موضوع با هر هدف که فرقی نمیکند .

بقیه در ادامه مطلب......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 16:48  توسط محمد(مشق شب)  | 

گویا همه زندگیم در چند چیز کوچیک خلاصه شده :

عشقم(که دیوونشم) کارم(عاشقشم) موبایلم(زندگی بدون اون ممکن نیست)

کتابام(به توضیح موبایل مراجعه شود) سیگارم(به توضیح کتاب مراجعه شود)

دوستانم(تمام سرمایم) و کافه تیتر(ارامش مطلق).

غروبایی که خسته از کار میرم تیتر و نسکافه و سیگار و ارامش.

چند روز پیش که رفتم تیتر علیرضا شیرازی مدیر سایت بلگفا رو دیدم و

ساعتی رو با هم دوستانه گپ زدیم . هر چی سوال از بلگفا و اشکالات و امکاناتش

داشتم دوستانه و با روحیهشاد و عالی جواب داد . کلی خندیدیم جک تعریف کردیم

و به طور کلی خوش گذشت.

پسر جوونی که من دیدم یه پسر فوق العاده بود که در همون برخورد اول ادم

رو شیفته خود میکرد و بی اغراق و تملق حرف میزد . راحت و خودمونی.

هردومون برای اولین بار بود که همدیگر رو میدیدیم اما انگار سالها بود که

 همدیگر رو میشناختیم و رفیق بودیم .

علیرضا بابت همه چیز ممنون ممنون ممنون.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 10:25  توسط محمد(مشق شب)  | 

امروز وقتی رئیسم برگه ماموریت خارج از کشورم رو بهم داد که موافقت کنم

 با این سفر یه کم ترسیدم . اخه منو چی به خارج کشور .

من تا سر کوچمون برم برای هفت پشتم بسه . حالا یه هفته برم اندونزی؟

ولی ته دلم خوشحال بودم . من از طرف شرکت ۱ بار رفتم ایتالیا و

حالا هم اندونزی . حالا کی؟ معلوم نیست. دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره.

یه ذره میترسم اخه من که: چی بگم؟ مامورو و معذور

شاید خوش بگذره شاید تجربه جدیدی باشه شاید موقعیتم حسابی تثبیت بشه

حق ماموریت حسابی اما........

می ترسم  می ترسم  می ترسم............... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:10  توسط محمد(مشق شب)  | 

 اینجا تیتر است کافه تیتر . دیروز یه جلسه نمایشنامه خوانی بود اما من به اون کار ندارم .

هر چی به سینا گفتم یه عکس با حضور خودم بگیر که تو بلاگ بذارم نامرد عکس

 دستمونو گرفته که اصلا معلوم نیست. حالا پیدا کنید پرتقال فروش را .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 8:38  توسط محمد(مشق شب)  | 

ارزش عشق به اينه که ادم ابرازش نکنه. هيچ ميدونستين؟؟؟؟؟

 ادم فقط بايد اکتفا کنه به ديدن معشوق و شنيدن صداش.

يه نوشته هست مال شريعتی . نميدونم خوندين يا نه.

ميگه دوست داشتن از عشق برتره. منم .............


نميدونم موافقم يا نه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 15:41  توسط محمد(مشق شب)  | 

تموم فاصله ها رو میشمارم

تموم سالها  تموم ماهها تموم هفته ها تموم ساعتها تموم ثانیه ها

رو میشمارم تا به تو برسم تا لمست کنم

تا به پیشوازت بیایم من هم قبیله اسماعیلم     قربانیم کن

در همین خاک که میشناسمش

کاش تو بیایی و دل مرا که با خود برده ای

متبرک کنی

و من هنوز میشمارم ثانیه ها را......                                (محمد.ک)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 7:48  توسط محمد(مشق شب)  | 

با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب

 

یادته گفتی بهم :

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مُرد

 

دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد

 

یادته گفتی بهم

 

اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا   

 

که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو

 

اومدم آهسته

 

نرم تر از پر قو

 

خسته از دوری راه     خسته و چشم براه

 

یادته گفتی بهم

 

عاشقی یعنی دچار

 

فکر کنم شدم دچار

 

تو خودت گفتی

 

چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا بشه

 

آره    تنها باشه

 

یار غم ها باشه

 

یادته می گفتی

 

گاه گاهی قفسی می سازم ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیمان تازه شود

 

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه

 

صاحب یک نفسه

 

نیست که تازگی بده ، این دل تنهائی من

 

پس کجاست اون قفس شقایقت ، منو با خودت ببر با قایقت

 

راستی می گفتی

 

کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

 

آره کاشکی دلشون شیدا بود

 

من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب

 

تو خودت گفتی بهم

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 10:28  توسط محمد(مشق شب)  | 

 
و پشت پنجره در طول شب ستاره بچين

همين که صبح شد از صندلي بيا پايين

و ماه و کره و کارد ... قهوه را دم کن

و بعد صبحانه ماه و قهوه شيرين

و روزنامه و فرضيه وجود خدا و کشف مستنداتي که تضمين مي کند !

و فکر کن که سرت درد .... کيسه دارو

و چند قرص ... کمي آب ... و بده پايين

ببين ... !

ـ« چقدر شکسته شدم ، چقدر سريع »

روبروي آينه اي که سه بار شکسته است بنشين

سه بار پشت سر هم بگو که اين منم و ...

زني که بودن را به خود تلقين مي کند

و بعد حالت از خودت به هم ...

ـ« اما ...»

واشتباه بگير

ـ«اون خود منم يا اين ؟ »

که دوست داري تا جور ديگري ...

شايد !

به عقد دائم شوهرـ خداي روي زمين! ـ

و گاز و يخچال و تخت خواب و ... و ... و...

بعد حالت از خودت ... و سرگيجه ...

اتاق دور سرت ... نشئه کدئين ...

شراب و شاهد و خدا و نصف شب

سکس و ريمل و ماتيک و گيسوي مشکين

شناسنامه، پدر ، شير خشک ، نان شب

کنار شوهر هاي شب هاي گذشته بچين

و عشق و عشق و ... و عشق و ... عشق عشق عشق

حالا عـــــــــــق بزن از صنعت مکرر شين

عق بزن و... مثل اينکه حامله اي !

لرزش هوس انگيز زير پوست ... جنين ؟!

شناسنامه ؟

پدر ؟

شيرخشک ؟

نان شب ؟

وشين يک گناه مقدس ... وسيله تامين



***

عروسک کنفي دخترک که بازي ... نه !

صداي گريه بچه و مادري غمگين

ـ« بخواب ! لا لا لا لا ... بخواب و حرف نزن

بخواب ! روي همين گريه هاي آهـــــن گين !!

بخواب تا که نفهمي زمين زمينه چيست

بخواب !

خواب فقط خواب و خواب و خواب و ...

همين !»
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:3  توسط محمد(مشق شب)  | 

نمیشه یعنی نمیشه ننوشت . هر کاری میکنم ننویسم نمیشه.

دلم براتون تنگ شد گفتم یه سر بیام و بگم که من هنوز زنده ام .

هنوز نفس میکشم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 9:52  توسط محمد(مشق شب)  | 

واقعا اشتیاقی برای نوشتن ندارم . دپرس دپرسم . اعصابم خورده . به قوله یکی

له شدم . که چی بشه ؟ اخرش که چی ؟ شاید این اخرین پستم باشه . منی

 که همه رو به نوشتن تشویق میکردم الان خودم بی انگیزه شدم .

تا اطلاع ثانوی و تا زمانی که یکی این انگیزه رو در من ایجاد بکنه

خداحافظ همه دوستان.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 15:44  توسط محمد(مشق شب)  | 

به عنوان یه کارشناس مسائل حقوقی گفتم زشته یادی از مرحوم کریمی راد نکنیم . بالاخره

وزیرمون بود . روحش شاد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 12:27  توسط محمد(مشق شب)  | 

انرژی هسته ای، همچنان حق مسلم ماست!

 

همانطور که می دانید چند شب قبل بالاخره قطعنامه تحریم علیه ایران در شورای امنیت تصویب شد. هر چند که نباید بی تدبیری فراوان دولت نهم نظیر برگزاری همایش های نفی هلوکاست و ... را در این تصمیمات و احیانا تصمیمات شدیدتر بعدی نادیده گرفت، اما باید گفت که این اقدام سران آمریکا و انگلیس در تصویب این قطعنامه بسیار مسخره است. یعنی می خواهند بگویند در جهان فقط ما باید حاکم باشیم و بقیه تحت فرمان ما باشند. اگر کشوری( مثل اسرائیل) بمب هسته ای و هزاران کلاهک هسته ای داشته باشد، به این دلیل که با ماست هیچ مشکلی ندارد و باید حمایت شود، اما اگر کشور دیگری( مثل ایران) که تمام رفتارهای هسته ای اش زیر نظر آژانس بین المللی انرژی هسته ای، با نصب هزاران دوربین و نیز رفتارهای بی نهایت اعتماد ساز گذشته نظیر تعلیق، به دنبال تامین نیازهای داخلی کشورش با اتکا به نیروهای داخلی اش باشد، به این دلیل که با ما نیست مستحق مجازات است! بی عدالتی از این بیشتر در کجا سراغ دارید؟

 

البته این تصمیم از یک جهت نیز به نفع کشور ایران شد. از این جهت که بدلیل واردات گسترده ایران از خارج، پس از این تحریم، ایران بالاخره مجبور می شود که فکری به حال خودکفایی کند و نیازهای داخلی را خود عرضه کند تا بتواند اقتصاد کشور را از این اوضاع بحرانی نجات دهد. به هر حال آمریکا و اسرائیل باید بدانند که در ایران مشاجرات بین گروه ها و مسئولین و ... مربوط به امور داخلی کشور است و هر وقت بحث زور و فشار بیگانه مطرح باشد، بدون توجه به اختلافات داخلی چه مردم و چه گروه های مختلف حتی مخالف نظام فعلی ایران نیز جلوی دخالت های آنها را خواهد گرفت. اگر خیال می کنند که لج و لجبازی نتیجه می دهد سخت در اشتباهند، چون ایران لجباز تر از آنهاست و اینگونه کارها انسجام داخلی را افزایش می دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 12:19  توسط محمد(مشق شب)  | 

این رفیقمون یه عکس گذاشته که ما هم عینا میگذاریم :

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 12:6  توسط محمد(مشق شب)  | 

کدام سیاره؟ ....ساکن کدام شبی       پرنده کوچولو نه پری یک وجبی

نگاه کن به جلو دست مرگ منتظر است     بیا فرار کنیم از دریچه عقبی

سلام دختر زیبا نه عشق من نه خدا        تو را چگونه بخوانم بدون بی ادبی ؟

چنان لطیفی که در این غزل نمی گنجی      گلی که کاشته ام توی قوطی حلبی

به بازوان غم من به نقطه پایان               اگر چه هیچ نمانده هنوز مضطربی؟

دوباره یاد تو بود و دوباره خلسه شعر      و هفت بیت تبسم نه خنده ای عصبی


(محمد.ک)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 9:53  توسط محمد(مشق شب)  | 

احتیاج به یه دوست خوب از هر جنسش که باشه یه چیز طبیعیه

حتی این دوستی اگه به عشق تبدیل بشه حتی اگه به یه رابطه

عاطفی ساده منجر بشه حتی اگه یه چیز ساده باشه یا عادت

بشه  - میشه دوستش داشت میشه توقع دوست داشتن داشت

میشه باهاش راحت بود- درد و دل کرد - . حتی اگه باهات حرف نزنه

ولی تو میدونی که اون هست و حرفات رو میشنوه .

این دوستی ها مثل شیرینیه عسل میمونه  .مثل تموم خاطرات

با هم نبودن - مثل خوردن یه بستنی داغ در یه روز سرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 14:56  توسط محمد(مشق شب)  | 

اول سلام وعیدتون مبارک . خیلی خوش گذشت سفر شمال رو میگم . یه چند روزی رفتم

خونه و صفا کردم . ادم باید قدر دوستانه خوبش رو بدونه . جاتون خالی خالی....

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 8:42  توسط محمد(مشق شب)  | 

صبح اول هفته ساعت ۷ صبح یه اس ام اس منو از خواب بیدار کرد

صدام اعدام شد

بهت تمام وجودم رو گرفت و بغض و رسما گریه کردم به خاطر تموم سالهای کودکیم که در

وحشت گذشت به خاطر تموم لحظه هایی که پدرم در بیمارستان به عنوان مجروح بستری

بود. به خاطر تموم شهدایی که دوستشان داشتم و من فقط گوشه کوچکی از رشادتهاشان

رو از حفظ بودم به خاطر ترکشهایی که هنوز و هنوز از بدن عموی دوست داشتنیم بیرون

می اورند و برای خودم.......

حقش نه یک بار اعدام که هزاران بار اعدام بود . خدایا ممنون

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 8:36  توسط محمد(مشق شب)  | 

دیشب همین که از ماموریت  کرمانشاه اومدم سریع با سوغاتی رفتم  کافه تیتر پیش بچه ها .

خدا رو شکر همه چیز به حالت اول برگشته. این عکس هم سینا در زمان پلمپ گرفته بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 10:9  توسط محمد(مشق شب)  | 

سلام . به قول شاعر : مدتی در کار ما تاخیر شد .....

اخه من الان دارم این مطلب رو در شهر کرمانشاه مینویسم . یه ماموریت کاریه تا ۲

روز دیگه هم بر میگردم . شهر بدی نیست ولی یه کم دلگیره . حالا بگذریم ..

................................................................................

در هفته ای که گذشت کافه تیتر کافه دوستان من و پاتقمون توسط شهرداری به

 خاطر اینکه مدیرش یه خانم و با همسرش کار میکنه رو پلمپ کرد و صد البته با فشار خبرگزاریها

مجبور به فک پلمپ شد.

حالا اینا به کنار قطعنامه علیه ایران رو چی میگی؟ اوسگلا بعد از ماهها تلاش نشستن

یه قطعنامه نوشتن و کلی انرژی مصرف کردن حالا ملت ما اساسی ریده به احوالشون .

توی این شلوغی کی قطعنامه رو تحویل میگیره ..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 16:55  توسط محمد(مشق شب)  | 

جای همه خالی  . عالی بود.

اگر از ۳ بار قطع ناگهانی برق در وسط برنامه بگذریم می‌شود گفت جشن شب یلدا چلچراغ واقعا زیبا بود

 حضور کروبی، الهه کولایی، قوچانی، نجفی، مسجد جامعی، ابطحی، عطریانفر و ... از اهالی سیاست،

 ساعی، دبیر و ... از اهالی ورزش، مهران مدیری، سیاوش شاملو، گلشیفته فراهانی، بهرام رادان،

امیرمهدی ژوله، پیمان قاسم‌خانی، باران کوثری، رخشان بنی‌اعتماد و ... از جمع هنرمندان و نویسندگان

 باعث شد تا حضار در جشن با رضایت خاطر برنامه را دنبال کنند. طوری که حتی ۳ بار قطع برق سالن

 اریکه ایرانیان هم نتوانست اندکی نارضایتی در جمع حاضر ایجاد کند. در یکی از خاموشی‌ها جمعیت

 شروع به خواندن سرود یار دبستانی کردند که خیلی زیبا بود.

از قسمتهای قشنگ برنامه می‌شود به صحنه ورود نیما رئیسی مجری برنامه اشاره کرد

که در حالیکه همه منتظر ورودش بودند، قسمتی از سقف سن باز شد و نیما پرت شد پایین !!!

پخش فیلم طنز تاریخچه چلچراغ هم خیلی باعث خنده شد. ساعی هم که جایزه‌اش را به

خاتمی تقدیم کرد خیلی مورد تشویق حضار قرار گرفت. حمایت علنی و مستقیم باران کوثری

 و بهرام رادان از خاتمی و دوم خرداد هم قابل توجه بود. کوثری گفت : جای خاتمی نه

فقط اینجا که خیلی جاها خالیست (خیلی جاها که می‌دانید یعنی چه؟) رادان هم با

اشاره به جای خالی خاتمی گفت : دوم خرداد باعث شد به جوانان اهمیت بیشتری داده شود.

چلچراغی‌ها زنده نگاه داشتن یاد و خاطره بابک بیات و ناصر عبداللهی را هم فراموش نکردند.

هرچه منتظر ماندم نامی از عمران صلاحی بزرگمرد طنز ایران بیاید ، نیامد که نیامد !

شاید زیباترین قسمت برنامه حضور پوران شریعت رضوی (همسر دکتر شریعتی)

روی سن بود. او آمد تا جایزه‌ای را که قیصر امین‌پور به دکتر شریعتی تقدیم کرد

دریافت کند. و زیبا گفت : شریعتی را خوانندگانش زنده نگاه داشته‌اند ...

تصاویر مراسم

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 11:8  توسط محمد(مشق شب)  |