تبليغاتX
مشق شب
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم


در راستای گسترش فرهنگ اسلامی و جلوگیری از اشاعه فحشا در کشور

 تا اطلاع ثانوی نمایش پائین تنه ی فردوسی با آن کودک معلوم الحال در قلب پایتخت

 ممنوع و دستور داده میشود نسبت به تعیین هویت کودک مزبور اقدام و در صورت

عدم انطباق نتایج آزمایشات DNA نسبت به مجازات فردوسی ِ لوطی در ملاء عام اقدام فرمائید .


السلام علی من اتبع المن


دفتر ریاست جمهوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 16:41  توسط محمد(مشق شب)  | 

 

يه شغل نون و أب ىار

به قول دایی جان ناپلئون کار کار انگلیسیهاست.

چون اون حیوونای عزیز رو میخوان از انگلیس وارد کنند باید قصاب محترم هم

به اون زبان وارد باشه تا بتونه با گوسفنده وارده مذاکره بشه.

بقیه موارد نکته انحرافیه قضیه است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 16:8  توسط محمد(مشق شب)  | 

این روزها ایام حج است دلم میخواست منم با پدر و مادرم میرفتم .

میگن هر کی یه بار بره همش دوست داره که باز هم بره

و من میخواهم باز هم بروم . دلم برای نشستن رو به روی

ناودان طلا لک زده برای پنجره های بقیع برای صحرای عرفه

برای مسجد النبی......

امشب در دل شوری دارم.........

حرم پيغمبر(ص)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 10:33  توسط محمد(مشق شب)  | 

به بهانه پست شب نهم محمود عزیزم عصر بخیر مخاطب عزیز


همیشه در طول تاریخ مخاطب نقش بسزایی در تعیین نقاط قوت و ضعف یک مدیریت دارد

حال میخواهد این مدیریت ‌‌‌مربوط به یک مجموعه باشد یا یک شعر و یا حتی یک وبلاگ.

این مدیر یا صاحب اثر است که باید مخاطب را راضی نگه دارد که اگر مخاطب راضی باشد

خوداگاه و گاهی ناخوداگاه باعث پیشرفت میشود.

حال مخاطب را چگونه راضی نگه داریم:

گاهی مواقع مخاطب با تمام تلاشی که از طرف ما میشود راضی نیست و این وظیفه

صاحب اثر راسنگین میکند که مخاطب ناراضی را به سمت نقد سوق دهد.

من نوعی که یک وبلاگ را مدیریت میکنم باید ببینم ذائقه مخاطب من چیست و برای

چه به اینجا میاید تا بتوانم در ان عرصه مطالبم را قوی کنم .

خوشبختانه مخاطب در زمان ما اونقدر خوش فکر هست که برای هر مطلب نظر خود

را بدهد و چه بهتر که این نظر در جهت رفع ایرادات باشد .

همه ما که در این فضا چیزی مینویسیم دنبال مخاطب مطلوب خود میگردیم و به 

شیوه های مختلف و گاه بیرحمانه مخاطب را مجبور به استفاده از مجموعه تحت

مدیریت خود میکنیم ولی در نهایت این مخاطب است که تعیین میکند که ایا این

مطالب بدردش میخورد یا نه .

ما هممون این فضا رو برای جذب مخاطب ایجاد کردیم که حرفها و دل مشغولیهامون

رو بخونن و اگر ایرادی میبینن راهنمایی کنن و از خود ما هم که در جایگاه مخاطب

هستیم همین انتظار میرود.

 

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 9:40  توسط محمد(مشق شب)  | 

این پاییز خسته هم با تموم خاطرات خوب و بد کم کم داره کوله بارش رو جمع میکنه

 و جاشو به زمستان میده . اخر این هفته شبی است که یاد اور خاطرات دور جمع شدن

اعضای خانواده در کنار بزرگتر فامیله . شب یلدا همراه با سفره رنگین و اجیل و انار و هندونه و.....

یادش بخیر . منم چند ساله که به علت سکونت در تهران دیگه این شب رو در کنار خانواده

 نیستم و امسال هم مثل پارسال مهمون مجله چلچراغ هستیم . امیدوارم به همتون خوش بگذره .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 14:6  توسط محمد(مشق شب)  | 

هفته پیش مجله همشهری جوان در یک اقدام انقلابی اقدام به انتشار یه ویژه نامه توپ در مورد تمام 

کارتنهای دوران کودکی ما کرد . حس نوستالژی از درون تمام کسایی که مجله رو خریدن چنان فوران

کرد که ۲ ساعت بعد از توزیع مجله نایاب و تمام شد و شنبه تجدید چاپ.

نیکو / حاج زنبور عسل / پسر شجاع / و..............................................

فقط میتونم بگم یادش بخیر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:51  توسط محمد(مشق شب)  | 

به گزارش المرغ العربی:

این زنیکه، با این پوشش نامناسب، خبرنگار شبکه تلویزیونی صهیونیستی و امپریالیستی CNN است که دیروز تو یکی از بیمارستانهای تهران بستری شد. این که ما او را بستری کردیم، ناشی از روحیه انسان دوستانه است وگرنه باید می گذاشتیم مثل سگ، کنار خیابان ، سقط شود. راستی من نمی دونم چرا باید وزارت ارشاد ، به این قبیل افراد معلوم الحال اجازه ورود به کشور برای تهیه گزارش از انتخابات رو بده. « مملکت اسلامی، جای منافقین نیست » .... دیشب از دوبی که برگشتم، واسه احتیاط، رفتم یه بیمارستان تا یه آزمایش بدم...اتفاقی دیدمش. گفتم شما چرا اینجا هستین؟ گروه فشار که تعطیله، کی دوباره پاچه گرفته؟ خبرنگار CNN زد زیر گریه. گفت من اومده بودم از انتخابات شما و حضور مردم ، گزارش کذب تهیه کنم، اما مردم شما اون قدر تو انتخابات، پرشور شرکت کردن که من منقلب شدم و از حال رفتم، چند تامرد که شماها به اونا میگین برادر بسیجی ، من رو به اینجا رسوندن......

از این خانم خبرنگار پرسیدم حالا که فهمیدی ملت ما چی کاره است ، می خوای چیکار کنی؟؟؟ گفت: از CNN استعفا می دم و میام تو شبکه خبر ایران مشغول می شم، امروزم قراره با آقای ضرغامی بریم روسری و چادر بخریم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 10:39  توسط محمد(مشق شب)  | 

در حاشيه مراسم استقبال از رييس جمهور
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 10:37  توسط محمد(مشق شب)  | 

نقل و نبات بپاشید   تو کوچه اب بپاشید

در حالی که نظر سنجیها خبر از شرکت حداقلی مردم در انتخابات را میداد حدود بیش از ۶۰٪ واجدین 

شرایط در این انتخابات شرکت کردند. دمتون گرم  ای ول 

کاش شیرینی این حضور با برتری اصلاح طلبان تکمیل شود .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 9:3  توسط محمد(مشق شب)  | 

                               دریا همیشه به من ارامش میداده اونقدر که وقتی میرم کنار دریا ناخود اگاه 

                             تمام خستگی ها و مشکلاتم فراموشم  میشه و فقط به ابی بیکران زل میزنم .

                          حالا من برای چند روز دوری از کار و گرفتاری دارم میرم زادگاه خودم شهسوار(تنکابن).

                           کنار دریای خزر و هوای سرد و زمستان در راه.

 

اینم عکسهای شهسوار که از وبلاگ عکسهای شمالhttp://photoshomal.blogfa.com/

گرفتم .(با تشکر از حبیب)

Image hosting by TinyPic

 Image hosting by TinyPic

                                          پل چشمه کیله در مرکز شهسوار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 14:9  توسط محمد(مشق شب)  | 

فضای انتخاباتی فضای رعب و وحشت نیست بلکه فضای امن و اسایش است

که هر کسی و با هر مرام و سلیقه ای میتونه در اون شرکت کرده و حق خود

  رو مطالبه کند  .

نمیدونم چرا بعضی ها نمی خواهند شرکت کنند

انتخابات شهر و روستا و به دنبال اون خبرگان نمونه های پیشرفته احقاق حق و

دموکراسی است که ما ۸ سال برایش هزینه دادیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:17  توسط محمد(مشق شب)  | 

امروز ابدارچی شرکت حرفهایی زد که بد جور منو توی فکر فرو برد .:

اپیزد اول: ۲هفته قبل یکی از همکاران خدماتی شرکت در داخل شرکت و در وقت اداری در حالی که

داشت چیزی رو روی دیوار نصب میکرد از نردبان افتاد و استخوان کف پاش خرد شد.

اپیزد دوم: به علت فوت عموی یکی از مدیران" شرکت جهت شرکت در مراسم ختم به حالت نیمه تعطیل

 در امد.

ابدارچیمون میگفت ببین ما ادمهای مدیر پرستی هستیم . تا اتفاقی براشون می افته برای خود

شیرینی و بعضی افعال قبیحه دیگر هزاران تومان خرج میکنیم ولی تا یه کارمند ساده اتفاقی براش میافته

 حتی کسی بهش سری نمیزنه حالش رو نمی پرسه و........... 

دیدم داره حرف حق میزنه و ..............

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 15:9  توسط محمد(مشق شب)  | 

۱: ۱۶ اذر یاد اور اون سه اذر اهورایی است که فقط و فقط تنها گناهشان دانشجو بودن بود .

این روز رو به تمام دانشجویانی که به این مکان مقدس (دانشگاه ) عشق می ورزند و درکش میکنند

تبریک میگم .

۲: نشسی که امشب به بهانه دیدار وبلاگ  نویسها  با نامزدهای شورای شهر از لیست ائتلاف تشکیل

شد بدونه هیچ نتیجه ای پایان یافت . چون خودم در صدر این مراسم بودم این حرف رو زدم . عکسها رو

هم بعدا میذارم .

۳: کافه تیتر در ساعات پایانی امشب میزبان عده ای از روزنامه نگاران جوان روزنامه جوان بود که به بهانه

 سالگرد شهادت یکی از دوستان عکاس خودشون( برادران) که در حادثه سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ به

عرش رفت بود و بچه ها هر کدوم خاطره های شیرینی از اون گفتند.

در ضمن از  دوست عزیزم دارا هم به خاطر قطعه هایی که با گیتارش اجرا کرد تشکر میکنم .

۴: واقعا این نشست بچه های وبلاگ نویس با کاندیدهای اصلاح طلب افتضاح بود.   

 گزارش تصویری:http://www.hanif.ir/

اگه گفتی من کدوم یکی هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 22:8  توسط محمد(مشق شب)  | 

دوستان سلام .

وبلاگ نویسی حرفه ای عرصه ایست برای انتقال اندیشه ها  اما گویا برخی دوستان این عرصه را با صندلی قدرت و مکان فخر فروشی اشتباه گرفته اند. لینک زیر نظر یکی از همکاران و دوستان وب نویس است که عینا نقل میکنم.

سلام....

میگن سری که درد نمیکنه رو نباید دستمال بست ولی سری رو که خیلی درد میکنه باید محکم کوبید به دیوار ... احتمالا برای شما هم راه دوم افاقه میکنه....والله العالم. یا علی یازهرا
http://razekhoon.parsiblog.com/

و من در تعجبم و خدا رو شکر میکنم که اگر درد سری وجود دارد از برکت وجود دوستان خوب حل خواهد شد .

اقا سجاد عزیز :

"ما بدین در نه پی حشمت و جاه امده ایم     از بد حادثه اینجا به پناه امده ایم"

"ای ملک عرصه سیمرغ نه جولانگه توست     عرض خود می بری و زحمت ما میداری" 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 10:14  توسط محمد(مشق شب)  | 

قصد دارم سلسله مطالب طنز خودم رو هر هفته اینجا عرضه کنم .اگه چیزی

 در این ارتباط به ذهنت رسید بگو.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:24  توسط محمد(مشق شب)  | 

 ــ " بار خدایا..! این بار هم ...مرا ببخش!(یه چیزی تو مایه های به باد افره این گناهم مگیر!)".

خدا: "تو خجالت نمیکشی؟ همین دو دقیقه پیش بخشیدمت! برو.. برو.. چوب خطت پر شده! زیر سیبیلی هم راه نداره!!!! اون جوری هم با استیصال نگاهم نکن! "

ــ . آخه اوستا کریم.. !؟

ــ  اوستا کریمو زهر مار!!! ..عزرائیلو صدا میکنما! چشم سفید!

ــ نه... نه! غلط کردم.. همین عذاب بی محلی ما را بس است!

                                    

 

از دختری به نام ب

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 13:7  توسط محمد(مشق شب)  | 

دیدگاه پر فروغ :

پرواز را به خاطر بسپار

                            پرنده مردنی است

دیدگاه کم فروغ :

 پرواز را ......تجربه کن

                               تو هم که مردنی ای

دیدگاه مفرغی :

پرواز را......تجربه کن

                           گور بابای سقوط

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:26  توسط محمد(مشق شب)  | 

 مطلب ظنز با حال :

http://www.khalvat.com/page.php?id=187  اعتراضات یک نی نی ۱۴ ماهه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:6  توسط محمد(مشق شب)  | 

فعلا یه مدت با این قالب صفا میکنم . حرفی داری؟

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 11:10  توسط محمد(مشق شب)  |