تبليغاتX
مشق شب
مشق شب حکایت مشقهای ننوشته ای است که اکنون مینویسم
                         تمام الفاظ جهان را در اختیار داشتیم

                                                     آن نگفتیم که به کار آید

                                                       چرا که تنها یک سخن در میان نبود

                                                          آزادی

                                                          ما نگفتیمش ٬ 

                                                                         تو

                                                                      تصویرش کن ...

                                                                                                          "احمد شاملو"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 13:55  توسط محمد(مشق شب)  | 

به گل گفتم: عشق چیست ؟

گفت از من خوشگل تر پروانه است.

به پروانه گفتم : عشق چیست؟

گفت از من زیباتر شمع است.

به شمع گفتم: عشق چیست؟

گفت از من سوزان تر عشق است.

به عشق گفتم : آخر تو چیستی؟

گفت نگاهی بیش نیستم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 18:51  توسط محمد(مشق شب)  | 

زبان برره ای
 

اخیرآ سریالی در تلویزیون پخش می شود که در جایی به نام برره اتفاقاتی صورت می پذیرد و با زبانی فرضی به نام زبان برره ای، مکالمات انجام می شود.این یک بحث قدیمی است که آیا رسانه ها باید الزاماً از زبان رسمی استفاده کنند یا می توانند لهجه های واقعی و یا ساختگی را دستمایه ی طنز نمایند. گمان من بر این است که نباید طنز پردازان را از استفاده از لهجه ها محروم کرد. همین زبان برره ای یک بار دیگر هم در تلویزیون مطرح شد و به سرعت هم مثل این بار فراگیر شد ولی آسیبی به زبان فارسی نزد. تنها موج گذرایی بود که کمی لبخند را بر لبان جاری می کرد و ادبیات غنی فارسی هم با قدرت، کاربرد خودش را داشت. طنز بودن آن هم دلیل سرعت فراگیری آن در همه ی اقشار است.دیشب یکی از دوستان برای تبریک ماه رمضان sms فرستاده بود. نوشته بود ماه مبارک رمضان بید! آن را به شما تبریک وَگویم. لطف کنید. برای من هم از خودتان دعا در وَ کنید. وقتی آن را forward کردم تقریبا همه ی پاسخ ها هم به لهجه ی برره ای بود که به نوعی نوشته شده بودند ما دعا در وَ کنیم شما هم دعا در وَکنید.یا اینکه ما قابل نبیدیم که دعا در و کنیم .البته نظر ادیبان و اهالی ادبیات و دلسوزی های آنان محترم است و باید به آن توجه کرد ولی فکر می کنم اگر سخت نگیرند و بگذارند صدا و سیما یک مقدار هم برنامه ای پخش کنند که مردم خنده در وَ کنند، خوب است.  

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 18:49  توسط محمد(مشق شب)  | 

                گاهی آدم امتداد میابد

                    کش می آید ، دراز میشود گاهی در خود بیتوته میکند گاهی آوتاز میخواند

                گاهی عاشق میشو گاهی سرفه اش میگیرد گاهی راه میرود گاهی آدم میفروشد گاهی                     مغز میخورد گاهی دزد میشود گاهی متولد میشود گاهی کوچ میکند تا پرواز و گاهی هم                        میمیرد!

                    زیبایی زندگی در سادگی اتفاقات است !

                   مرگ هم حادثه نزدیکی در زندگیست!

              مگر مرگمان هر روز نمیرسد مگر ما زنده ایم!

من که شک دارم زندگی ابهتی میخواهد این مثلا" زیستن ما دروغیست که به ما گفته اند تا جیبمان را خالی کنند!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 18:43  توسط محمد(مشق شب)  | 

      ۲۰۰۶ هم آمد وما هنوز در قرن هفدهم زندگی میکنیم هنوز بزرگ ترین  مشکل       مملکت ما مسئله هلوکاست و ۷۰ ،۸۰ سال قبل است!راستی ببنیدید گیریم هلوکاست دروغ آیا ارزش داشت اینهمه به خاطرش مشکل آفرینی برای ملت و             مملکت بشود!؟

    گیریم درست کسی هم نگفته اسرائیل خوب است ولی خیلی بی فکری بود این     مسئله و ضربه ای دیگر پس از ضربات کشنده قبلی بر پیکره این ملت وارد کرد!

    اما حقمان است این ملت میتوانست جور دیگری زندگی کند اما نکرد

     و لایق بهتر ازین هم نیست!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 18:38  توسط محمد(مشق شب)  | 

 بازهم پرسپوليس باخت...

روزی تنها بازی پرسپوليس بود که مارا به وجد می آورد.هرچند چندان اهل کری خواندن نبوديم اما سرمان بالا بود که تيممان زيبا بازی ميکند. حمله می کند و ميبرد. محافظه کاری اما به جان تيم افتاد و مارا از همه خاطره هايمان دور کرد.انگار تيم منحل شده چند سال پيش و حالا با تيمی مشابه سروکار داريم

نه! اين تيم پرسپوليس است همان که جوانانی چون حميد درخشان و محمد پنجعلی آن را بدون حتی يک شکست قهرمان ايران کردند.

در عصر جوانگرايی تيم را سپردند دست پيرمردها و حالا...

ما مانده ايم با اسطوره پروين چه کنيم.آرزو ميکرديم بعد از قهرمانی در ليگ برتر يک خداحافظ را بگويد اما قدرت و شهرت اين حرفها سرش نميشود...

اميدمان به نيم فصل دوم است... تا چه شود که از اين فضاحت به در آييم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:37  توسط محمد(مشق شب)  | 

باعشق زندگی کن

اين دو يکی نيست... اشتباه نشود! عشق همان دوست داشتن نيست... عشق رويايی است و دوست داشتن دنيايی... دوست داشتن با عشق مقايسه نمی شود که اگر بشود از بين خواهد رفت.. عشق خلقت خداست و دوست داشتن خلقت عقل و دل انسان... در عشق است که عقل را نتوان ديد در حالی که دوست داشتن خود زاده ی عقل است... اين عشق است که از محدود شدن اين احساس در جسم گله دارد و مرگ را برای آزادی تمنا می کند در حالی که در دوست داشتن زندگی را برای دوست داشتن دوست می داری...

عشق همچو خدا يکی است و دوست داشتن برای هر انسان می تواند به تعداد انسانهای ديگر باشد... جدايی برای عشق مرگ است در حالی که دوست داشتن مي تواند برای مصلحت ديگری جدايی راتصميم باشد... عشق روحانی است و دوست داشتن جسمانی...جسم ميميرد ولی روح جاودانه است... کسی نمي تواند عشق را کنترل کند چرا که در عشق عقلی نيست... دوست داشتن رابطه ی مادر و فرزند در حيوانات نيز هست در حالی که عشق برای تکامل انسان و به عيوق رساندن وجودش می باشد... عشق را معنی کردن گناه است چرا که در لغات ناچيز زبان نمی گنجد . معنی کردن آن برابر با محدود کردن آن است ولی دوست داشتن محتاج معنی کردن است... دوست داشتن با دل انسان است و عشق با جان... عشق غرور را از انسان می زدايد و لی دوست داشتن با غرور رشد ميکند... عشق از نظر خدا پاک است و دوست داشتن از نظر انسان... خدا عشق است و انسان دوست داشتن...بدرستی که خدا برتر از انسان است

عشق شکوفه ایست جوان بر بلند ترین شاخه بادام  پیر ، اگر دستت می رسد بچین

عشق را می شود تو يک لحظه فهميد ، تو يک لحظه ديد ، تو يک لحظه ياد گرفت و حتی تو يک لحظه درک

 

کرد . ولی هيچ گاه نمی شود آنرا توصيف کرد يا تعريف !!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:19  توسط محمد(مشق شب)  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:2  توسط محمد(مشق شب)  | 

       

 

Image hosted by TinyPic.comعشق يعنی مستی و ديوانگی

                                    عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن

                                    عشق يعنی مست و بی پروا شد

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:0  توسط محمد(مشق شب)  | 

پرنده گفت :من فرق درخت ها وآدم ها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم.

انسان خندید وبه نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت :راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟

انسان منظور پرنده را نفهمید وبازهم خندید.

پرنده گفت نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .انسان دیگر نخندید .انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست .شاید یک آبی دور . یک اوج دوست داشتنی .

پرنده گفت غیر از تو پرنده های دیگر را هم می شناسم که پر زدن یادشان رفته است .درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود .پرنده این را گفت وپر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد وبه یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود وچیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج می زد .آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت وگفت:یادت می آید تو را با دوبال ودو پا آفریده بودم ؟زمین و آسمان هردو برای تو بود اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم بالهایت را کجا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت وجای خالی چیزی را حس کرد . آن وقت رو به خدا کرد وگریست .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 14:54  توسط محمد(مشق شب)  |